| خصوصي سازي بانکها |
| نويسنده : ح. ا. |
|
اقتصاد مبتني بر بازار بدون يک بازار مالي کارآمد نمي تواند عملکرد مناسبي داشته باشد. تاريخ اقتصادي نشان داده که پيشرفت هاي صنعتي کشورهايي مانند انگلستان، ايالات متحده و آلمان به توسعه مالي آنها مربوط بوده، بنابراين خصوصي سازي بازار مالي که از قدم هاي اول توسعه است بايد مورد توجه کشورهاي درحال توسعه قرار گيرد. در کشور ما نيز با توجه به رويکرد اقتصادي جديد دولت، بايد خصوصي سازي بازار مالي مورد توجه ويژه قرار گيرد.
نتايج مطالعات نشان مي دهد که هر چه مالکيت دولتي بانکها بيشتر باشد، کارايي بانکها پايين تر، پس انداز و استقراض کمتر، بهره وري پايين تر و رشد نيز سرعت کمتري خواهد داشت. به علاوه به نظر مي آيد که اثرهاي منفي مالکيت دولتي در کشورهاي در حال توسعه شديدتر از کشورهاي صنعتي باشد. بازارهاي کشورهاي صنعتي امکان کنترل وتوازن بيشتر مالکان دولتي را فراهم مي کنند. خصوصي سازي بانکها در يک محيط نظارتي سالم با طراحي مناسب مبادلات،خصوصي سازي بانکها منجر به بهبود عملکرد مي شود. براي مثال، اطلاعات حاصل از خصوصي سازي 18بانک ايالتي در آرژانتين خصوصي سازي موفقيت آميز بانکها نيازمند طراحي مناسب براي مبادلات است. موانع خصوصي سازي اگرچه منافع بالقوه انتقال به مالکيت خصوصي براي کشورهاي در حال توسعه زياد باشد،ولي اين کشورها از ظرفيت نهادي پاييني براي دستيابي به خصوصي سازي موفق برخوردارند. خصوصي سازي بانکها به دليل اينکه موجب مي شود تا اعتبارات به طورفزاينده اي به فعاليت هاي مولد ونه فعاليت هاي سودمند ازنظر سياسي، تخصيص يابد،سبب افزايش رقابت خواهد شد. همانند ساير بخشها، تشويق رقابت در نظام مالي براي کاهش هزينه ها و تشويق نوآوري بسيار مهم است. |
روش تحقیق
روشهای خصوصی سازی
ازای. اس. ساواز(5)، باروچ کالج(6)، دانشگاه شهر نیویورک.
عملکرد دولت و یا تشکیلات اقتصادی ایالتی بر اساس سه روش میتوانند خصوصی شوند : سبک کردن، نمایندگی دادن و یا جایگزین ساختن. ایاس ساواز، یکی از طرفداران برجسته خصوصی سازی ایالات متحده و رئیس تشکیلات پژوهش خصوصی سازی(49) درباروچ کالج(6) دانشگاه شهر نیویورک نکات مهم پیرامون هر روش را برمیشمارد.
سبک سازی
سبک سازی به معنی ریختن سرمایه و دارایی است. این نیازمند عمل مستقیم و مثبت دولت است که معمولا کاری یکباره است. سرمایه و دارایی در یک داد و ستد دریک روند فروخته و یا بخشیده شده ویا سرمایه بصورت پول نقد درآورده شده است.( بعبارت دیگر تعطیل گشته و داراییهای باقیمانده فروخته شده است)
سبک سازی با فروش: فروش تشکیلات اقتصادی استانی ممکن است بصورت جزئی و یا مرحلهای باشد بدین صورت که دولت قسمتی از موجودیهای تحت اختیارش را در هر مرحله بفروش میگذارد. (بعضیها دلیل میآورند که تا زمانی که دولت بخش اعظم مالکیت و کنترل خود را واگذار نکرده است فروش موجودیها معمولا برای افزایش سرمایه است نه برای خصوصی سازی.). شکل فروش سرمایه هرچه باشد ارزش گذاری داراییها معمولا کاری پردردسر است.
سبک سازی با فروش ممکن است به پنج طریق انجام پذیرد:
فروش تشکیلات اقتصادی(یا سرمایهها) به یک خریدار با مذاکره.
فروش آن به عوام با صدوراوراق سهام
فروش آن به مدیرانش
فروش آن به کارمندانش
فروش آن به مصرف کنندگان ویا مشتریانش
سبک سازی از طریق جابجایی رایگان: این روش سبک سازی به فروش تشکیلات اقتصادی نیازی نیست و از طریق واگذاری رایگان به کارکنان ، استفاده کنندگان ویا مشتریان ویا واگذاری کلی به عوام انجام میپذیرد.
بعنوان مثال یکی از روشهای بدیع واگذاری رایگان تشکیلات اقتصادی استانی در کشور کانادا انجام شد. بحثهای سیاسی طولانی و تلخی در مورد چگونگی نحوه فروش تشکیلات متعلق به دولت ایالتی انجام شده بود. مخالفان برای اینکه جلوی فروش را بگیرند در مورد قیمت پیشنهادی سوال میکردند. موافقین در مورد این مسئله این چنین استدلال میکردند که اگر قیمت بسیار پایین باشد آنها به حراج میراث مردمی متهم میشوند و اگر قیمت بسیار بالا باشد فروش به درستی انجام نشده است. در یک حرکت ابتکاری سیاسی، نخست وزیر وقت استدلال کرد از آنجایی که بر اساس آخرین تحقیقات انجام گرفته این شرکتها همگی متعلق به مردم هستند و مردم هم هزینه آنرا یکبار قبلا پرداخت کردهاند به چه دلیل باید مجبور به پرداخت هزینه دوباره شوند لذا باید بصورت رایگان به آنها واگذارشود. و برغم پیچیدگیهایش این حرکت مهم با واگذاری اوراق سهام به عموم با موفقیت انجام شد.
واگذاری رایگان سهام به عوام یکی از خصایص خصوصی سازی تشکیلات ایالتی در بیشتر کشورهای پس از دوران سوسیالیستی میباشد.
سبک سازی از طریق نقدینگی: و بالاخره سبک سازی را میتوان با استفاده از به نقد کردن تشکیلات اقتصادی کم بازده از طریق فروش داراییهای آن انجام داد اگر چنانچه هیچ خریداری برای آن پیدا نشد و آینده درخشانی برای برگشت به سوددهی وجود نداشت.
نمایندگی
روش دیگر متداول خصوصی سازی واگذاری نمایندگی است. برخلاف سبک سازی که روشی یک باره است، این روش نیازمند نقشی کاری و مداوم برای دولت است. زمانی که خصوصی سازی بوسیله واگذاری نمایندگی انجام میشود، دولت به بخش خصوصی برای جزء و یا کل فعالیتهای تولیدی و یا خدماتی اختیار میدهد ولی مسئولیت سرپرستی و نظارت آنرا حفظ میکند. دادن نمایندگی از طریق قرارداد ، حق امتیار، سند و یا قمومیت انجام میپذیرد
نمایندگی از طریق قرارداد: دولت میتواند خصوصیسازی یک فعالیت را از طریق بستن قرارداد با بخش خصوصی برای انجام آن کار انجام دهد. برای مثال دولتهای محلی معمولا برای انجام برخی سرویسهای خدماتی مانند جمع آوری زبالهای جامد، تعمیرات خیابانها، تمیزکردن خیابانها، برفروبی، نگهداری درختان قرارداد میبندند.
نمایندگی با واگذاری حق امتیاز: در روش حق امتیاز دولت حق ( معمولا بصورت حق تام) فروش خدمات و یا محصولی را به یک سازمان خصوصی واگذار میکند. شرکت خصوصی نیز در عوض مبلغی را به دولت پرداخت میکند.
دو نوع حق واگذاری وجود دارد. یکی استفاده از قلمرو عمومی است – امواج رادیو و تلویزیون، حوزه هوایی، خیابانها، فضای زیرزمینی و از این قبیل. برای مثال تلویزیون و رادیو، خطوط هوایی، شرکتهای اتوبوس رانی و تاکسی رانی، و خدمات شهری( برق، گاز، آب، تلفن) از قلمروی عمومی برای انجام خدمات تجاری استفاده میکنند. این سازماندهیها معمولا اعطای امتیاز گفته میشوند.
فرم دوم به شکل رهن است، بدین ترتیب که مال و املاک محسوس دولتی بوسیله یک اجاره کننده خصوصی برای کاربریهای تجاری بکارگرفته میشود.
نمایندگی از طریق واگذاری کمک مالی: نمایندگی در این روش بطریق سپردن کمک مالی انجام میشود. به جای اینکه خود دولت کاری را به انجام برساند، انجام و کمک هزینه آنرا به بخش خصوصی واگذار میکند. ( این شیوه معمولا بکار گرفته میشود که محبوبیت سیاسی بدست آورند، و بنابر این کمکهای مالی مکررا به تشکیلات خصوصی فقیرتر به بهانههای غیر واقعی انجام میشود حتی اگر منفعت عمومی بسیار کمی بدست آید.)
فرق بین کمکهای مالی با بستن قرارداد چنین است که در کمکهای مالی معمولا درخواستهای کلی اصلی مطرح میشوند ( اجرای سرویس اتوبوس، خانه سازی و اجاره آنها بر مبنای قیمتهای بازارمذکور، انجام تحقیقات، ترویج هنر) در حالیکه قرارداد معمولا فعالیتهای خاصی را برای یک سرویس ویژه با ذکر برخی جزئیات مد نظر قرار میدهند ( جاروب قسمت غربی خیابانهای بخصوصی در ساعتهای بین 7 تا 9 صبح در روزهای سهشنبه و جمعه).
نمایندگی بوسیله تضمین: دولت میتواند بوسیله تضمین دادن به دریافتکنندههای حایز شرایط، که پیشتر خدمات ایالتی را انجام میداند نمایندگی واگذار کند. از این تضامین میتوان برای غذا، مسکن، تحصیل، خدمات درمانی، نگهدارای کودکان و حمل ونقل استفاده کرد. دریافت کنندگان، این تضامین را برای خرید خدمات در بازار استفاده میکنند. بدین ترتیب که به جای روش سوبسید گذاری که برای کمکهای مالی استفاده میشود این تضمین نامهها مصرف کنندگان حایز شرایط را کمک میکند.
اجبار: آخرین فرم از خصوصی سازی با اجبار است که دولت به نمایندگیهای خصوصی امر میکند که خدماتی را با هزینه خودشان به اجرا در آورند. بیمه بیکاری نمونه متداولی از دادن نمایندگی با اجبار است. کارفرمای خصوصی این خدمات را برای کارمندان خود فراهم میآورد.
نمایندگی با اجبار – همانند دادن کمک مالی، دادن تضمین و بستن قرارداد – تنها زمانی خصوصی سازی گفته میشود که به نقش کمتر نه بیشتر برای دولت ختم شود. بدین معنی که اگر سیستم امنیت اجتماعی با حساب اجباری بازنشستگی شخصی جایگزین شود در آن صورت این خصوصی سازی اجباری گفته میشود که یک فرم نمایندگی است . از طرف دیگر اگر خدمات درمانی داد و ستدی با خدمات درمانی ارایه شده اجباری از طرف کارفرما جایگزین شود در این صورت این مقابل خصوصی سازی است چرا که بجای کم کردن نقش دولت باعث نقش آفرینی بیشتری برای دولت میشود.
جانشینسازی
خصوصی سازی میتواند بوسیله جانشینسازی نیز انجام شود. در مقایسه با دو روش اول که نیازمند نقش موثر از طرف دولت است، جانشین سازی یک روش تاثیر پذیر است که باعث جانشین شدن تدریجی بخش خصوصی با دولت در جهت پیشرفت بازار و رفع نیازمندیها میباشد. جانشینسازی خودبخودی با عقب نشینی و رفع ممنوعیت انجام میشود.
جانشین سازی خودبخودی: هنگامی که جامعه بر این نکته متفق القول شدند که خدمات دولتی نا کافی است و بخش خصوصی نیاز را تشخیص داد و در جهت جبران آن برآمد در این صورت این روش را جانشین سازی خودبخودی میگویند. در این صورت اجتماع برای گرفتن خدمات به سمت بخش خصوصی گرایش پیدا میکند.
یک مثال از این پدیده را میتوان درسیستم حمل و نقل خصوصی مشاهده کرد که زمانی که لایه سطحی تامین شده از طرف دولت برای اجتماع نا کافی به نظر میرسد تاکسیهای کولیوار، ونهای مسافرکش، مینیبوس و هر سیستم حمل ونقل غیر رسمی و غیرمجاز فنی در بسیاری از شهرهای دنیا پدیدار گشتهاند.
جانشین سازی از طریق کنارهگیری: که پیش فرض آن بدون غرض است و دولت میتواند در تقسیم فشار کار و یا در کنارهگیری از انجام آن تصمیمگیری کند.
مقام عالیرتبهای در تایلند این روش را "روش بونسای(50) " در خصوصی سازی میخواند. او میگوید که دولتش تشکیلات اقتصادی استانی را از گسترش مالی و سرمایه اجرایی محروم کرده است که بوسیله آن گسترش آنها را کند سازد. با محروم کردن تشکیلات اقتصادی استانی از آب و مواد معدنی و هرس هرچیز قابل رویت که باعث رشد میشود، بخش خصوصی رقیب با آرامی به رشد و نمو تشویق میشوند ونهایت باغچه را از آن خود میکنند. در نهایت در این تشبیه رنگارنگ که از ساقه گیاه بونسای گرفته شده است، گیاهان فراموش شده و بیمار از بین می روند.
جانشینسازی از طریق رفع ممنوعیت : تشکیلات اقتصادی ایالتی و فعالیتهای دولتی معمولا وجود دارند چون به آنها حالت انحصاری عطاء شده است و رقابت آنها با بخش خصوصی ممنوع است. عدم تعدیل، خصوصی سازی است که در آن بخش خصوصی انحصار طلبی دولت را به چالش میطلبد و قابلیت جایگزینی آنرا بصورت تمام داراست.
در کشورهایی که هیات بازاریابی بخش کشاورزی ایالتی آن، به صورت تک خریدارانه اداره میشود – کشاورزان باید تولیدات کشاورزی را فقط به خریداران مورد تایید بفروشند – عدم تعدیل به بازارهای خصوصی اجازه توسعه و جایگزینی تشکیلات اقتصادی استانی را میدهد.
کشورهای عضو اتحاد جماهیر شوروی سابق، چین و دیگر کشورهای جامعه گرا هرچند که هنوز بر اساس رژیمهای سوسیالیستی اداره میشوند در صدد هستند که اقتصادهای روبه زوال خود را از طریق رفع قوانین بازدارنده مالکیت خصوصی، دوباره احیا کنند، مبتکران را به ادغام آنها با شرکتهای خارجی تشویق نمایند ، و اجازه دهند که مکانیزم بازار رواج یابد. "بازار سازی" (51) اصطلاح دیگری از این روش است: که ارایه کننده بارمعنایی نظم بازار است و رفع ممنوعیت برای رسیدن به اقتصادی کارا است.
آخرین نتیجه، برقراری نظم مطالبهای و بازاری گونه – بوسیله سود رسانی به موسسات و نه برای سازمانهای داوطلبی و رقابت با نمایندگیهای عوام – برای خشنود کردن نیازهای نامناسب است
متنهای قبلی از "طبقه بندی استراتژی خصوصی سازی" بقلم ای.اس. سواس انتخاب شدهاند. منتشر شده با اجازه از قانون نشریههای تحصیلی. حق چاپ 1990 سازمان مطالعات خط مشی.
خصوصی سازی
خصوصیسازی
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
خصوصی سازی فرایندی اجرایی، مالی و حقوقی است که دولتها در بسیاری از کشورهای جهان برای انجام اصلاحات در اقتصاد و نظام اداری کشور به اجرا درمیآورند.
واژهٔ «خصوصی سازی» حاکی از تغییر در تعادل بین حکومت و بازار و به نفع بازار است. خصوصی سازی وسیله ای برای افزایش کارایی (مالی و اجتماعی) عملیات یک موسسه اقتصادی است؛ زیرا چنین به نظر میرسد که مکانیسم عرضه و تقاضا و بازار در شرایط رقابتی باعث بکارگیری بیشتر عوامل تولید، افزایش کارایی عوامل و درنتیجه تولید بیشتر و متنوعتر کالاها و خدمات و کاهش قیمتها خواهد گردید. این پیشبینی به جهت مبانی تئوریک و علمی در سطح اقتصاد خرد و همچنین تجربه سایر کشورها امری پذیرفته شده است و در این صورت چرایی مسئله قابل پاسخ و اثبات است اما نکته غامض و پیچیده چگونگی انجام آن و در پیچیدهترین مسئله آن یعنی انتقال مالکیت و نیز شکلگیری بخش خصوصی در جامعه است.
به طور خلاصه برای آنکه خصوصی سازی هرچه بهتر صورت پذیرد باید اقدامات زیر به طور «همزمان» به عمل آیند:
- تقویت حقوق مالکیت خصوصی، تغییر ساختار شرکتها، آزادسازی و مقررات زدایی، اصلاح مقررات، اصلاح ساختار مالی (بویژه بازار سرمایه) و بازار نیروی کار؛
- تشویق و هدایت درجهت توسعه بخش خصوصی به منظور تحریک رقابت و ورود تولیدکنندگان به بازار؛
- واگذاری موسسات عمومی دولتی به بخش خصوصی (تغییر مالکیت).
فهرست مندرجات[نهفتن] |
[ویرایش] نیازمندیهای «محیطی»
[ویرایش] اهداف استراتژیک
خصوصی سازی در سطح ملی باید با اتکا بر اهداف استراتژیک خاص آغاز شود چرا که بسیاری از طرحها به علت نبود اهداف استراتژیک مشخص، قابل پیگیری و قابل ارزیابی، یا از حرکت میایستند و یا از مسیر اصلی خود خارج میشوند. اهداف تبیین شده میبایستی بدون تعارض، تداخل منفی و در کوششی هماهنگ و اولویت بندی شده تعریف گردند. اهداف استراتژیک خصوصی سازی می توانند درجهت توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی منطقه و کشور، حذف انحصار و گسترش رقابت، اشتغالزایی، توسعه فعالیت، کاهش هزینههای جاری شرکتها، و کوچک شدن اندازه دولت باشند.
[ویرایش] اصول خصوصی سازی
پس از تبیین اهداف باید به دو اصل مهم افزایش سودآوری و تقویت مالکیت خصوصی توجه گردد. مطالعه تاریخی فرایند خصوصی سازی در کشورهایی مانند آلمان، بریتانیا، فرانسه و کشورهایی نظیر روسیه، کره جنوبی، لهستان، جمهوری چک، و اسلواکی —که به لحاظ ساختار اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و رفتاری دارای تفاوتهای اساسی هستند— نشان میدهد در مرحله گذر از اقتصاد دولتی به اقتصاد بازار و شکلگیری نظام بازار به این دو اصل توجه شده است و به فراخور زمان، مکان و شرایط، زمینه های زیر را فراهم و به وجود آوردهاند:
۱) اقدامات «درونی» بنگاه درجهت افزایش بهره وری و سودآوری - توسط مدیران بنگاه - : در این زمینه میتوان به اقداماتی مانند تقویت فرهنگ عمومی کارکنان و مدیران بنگاه، توسعه منابع انسانی، مدیریت سرمایه و افزایش بهرهوری سرمایه، تجدید ساختار و مهندسی مجدد به منظور کاهش سطوح مدیریتی و سلسله مراتب اداری و نیز ادغام فعالیتهای متجانس و حذف فعالیتهای موازی، توسعه امور بینالملل درجهت جذب سرمایه و فناوری، بازنگری در قراردادها به منظور شفاف سازی و همچنین تعریف و ارائه استانداردها و شرایط خصوصی پیمان اشاره کرد.
۲) ایجاد شرایط و بستر «محیطی» به عنوان «موتور» خصوصی سازی - توسط دولت - : نوشته حاضر به عنوان یک حلقه و زیرمجموعه فراموش شده درخصوصی سازی کشور تاکید بر این موارد دارد. بررسی قوانین و برنامه های توسعه و اقدامات خصوصی سازی و مکمل آن در کشور مؤید آن است که دولت فاقد مجموعهای جامع، هماهنگ و مکمل و جهت دار (بویژه مابین نهادها و سازمانها) با اهداف و استراتژیهای کلان خصوصی سازی کشور است.
[ویرایش] بسترهای مورد نیاز
به طور خلاصه درجهت بهبود شرایط و زمینه های تخصصی «محیطی» خصوصی سازی، حتی قبل از شروع اقدامات اجرایی در مرکز حکومت، ارائه دو بستر زیر ضروری میکند:
- ارائه بستر مناسب قانونگذاری: نهادهای قانونگذار (تصمیمساز و تصمیمگیر) با تعیین اولویتها باید از یک طرف قوانین و مقررات لازم را برای ایجاد یک اقتصاد کارآمد مبتنی بر بازار و کوچک شدن اندازه دولت تدوین کنند.
- بازنگری قوانین، ارزیابی اثربخشی آنها در اجرا، تدوین و پیشنهاد قوانین جدید ازجمله وظایف این نهادها خواهد بود. در این مرحله مهمترین بحث چگونگی تغییر مالکیت و گذر از بنگاهها و شرکتهای دولتی به شرکتهایی با مالکیت مشترک و یا خصوصی و تقویت حقوق مالکیت خصوصی است. در این زمینه به تدوین قوانینی در موارد زیر اشاره میشود:
-
- گسترش رقابت (قانون ضدانحصار)؛
- قوانین روابط بینالملل و داخلی؛
- نحوه بازگرداندن سود و چگونگی خارج کردن آن از کشور؛
- مالکیت خارجی سرمایه و زمین؛
- محدودیتهای تبدیل ارز؛
- محدودیتهای درمورد استخدام و اخراج کارگران.
و ازطرف دیگر، قوانین و مقررات لازم را به منظور نظارت بر فعالیت بنگاه خصوصی - و نه بازار - با هدف امنیت و سلامت اقتصاد و جلوگیری از ایجاد شکاف طبقاتی و رانتجویی و رانتطلبی تدوین کنند. قوانین و مقرراتی در زمینههای زیر در این راستا هستند:
- محیط زیست؛
- حمایت از حقوق شاغلان و کارگران؛
- نظارت بر شرایط ایمنی کارگاههای تولیدی؛
- نظارت بر آزادی های فردی و سازمانی؛
- آزادی ورود و خروج از بازار؛
- قوانین و مقررات کار و بیکاری (با تاکید بر جلوگیری از انهدام اجتماعی کارکنانی که به واسطه کوچک سازی اندازه دولت بیکار میگردنند)؛
- قراردادها و نحوه حل و فصل دعوی (با نگاه اقتصادی و حقوقی).
ارائه بستر مناسب حمایتی: تشکیل و یا اصلاح نهادها، سندیکاها، انجمن ها و مراکزی که بتوانند طبق «برنامه» مساعدتهایی مالی و غیرمالی را به بخش خصوصی ارائه کنند. این حمایتها به دو صورت زیر طبقه بندی می شوند:
الف: حمایتهای مادی «هدفمند و موقت» که می توانند به صورت بلاعوض، معافیت مالیاتی یا تخفیف مالیاتی و وامهای کم بهره باشد. در این راستا، باتوجه به ساخت مالی کشور که مبتنی بر سیستم بانکی است، همراه ساختن این سیستم با استراتژی خصوصی سازی و حمایت از افراد «کارآفرین» و بنگاههای خصوصی «کارآمد» امری بسیار ضروری است. نکته مهم در اینجا ارائه برنامه تجاری و توسعه از سوی بخش خصوصی و نظارت و کنترل در حمایتها طبق برنامه است.
ب: حمایتهای غیرمادی که با تشکیل و یا اصلاح و تقویت نهادها و مراکزی در ابعاد و زمینه های زیر امکانپذیر میشود:
- اطلاع رسانی (داخلی و بینالمللی)؛
- تامین اجتماعی و بیمه بیکاری؛
- آموزش حرفه ای و تخصصی؛
- مشاوره و راهنمایی.
[ویرایش] جستارهای وابسته
[ویرایش] منابع
- رضا پاکدامن، جنبههای کاربردی خصوصی سازی به انضمام قوانین و مقررات ایران، مجمع علمی و فرهنگی مجد، اردیبهشت ۷۴
- ماهنامه تدبیر، شماره ۱۳۶، مرداد ۸۲، تجربه ایتالیا در بنگاههای کوچک و متوسط، صص ۵۸-۶۶
- ماهنامه تدبیر، شماره ۱۳۷، مهر ۸۲، جایگاه صنایع کوچک و هستههای صنعتی خوداشتغالی در اندونزی، صص ۶۷-۷۱
- ماهنامه تدبیر، شماره ۱۳۸، آبان ۸۲، تجربه مالزی در بنگاههای کوچک و متوسط صص ۷۴-۷۸
- ماهنامه تدبیر، شماره ۱۳۹، نقش بنگاههای کوچک و متوسط در اقتصاد تایوان، آذر ۸۲، صص ۵۲-۵۷
نقش بانكداري بدون ربا در رفع فقر
امروزه بسياري از كشورهاي جهان اسلام مواجه با فقر و توسعه نيافتگي مي باشند. عوامل گوناگون سياسي، اقتصادي و فرهنگي در پيدايش اين پديده مؤثر بوده اند. در ميان عوامل اقتصادي، حاكميت نظام بهره نقش تعيين كننده اي در تشديد فقر داشته است. در دهه هاي اخير، اين معضل، در كنار دغدغه دين باوري، دانشمندان مسلمان را بر ترسيم الگوهاي بانكداري بدون ربا واداشته است.
تحقق نظام بانكي بدون ربا همراه با اجراي ساير ابعاد نظام اقتصادي اسلام به رفع فقر از اين جوامع مي انجامد. در اين نوشتار عوامل اقتصادي پيدايش فقر و راه هاي درمان آن را در چارچوب الگوي بانكي مبتني بر مشاركت را به بررسي گذاشته ايم.
پديده ي فقر از ابعاد مختلف قابل بررسي است و به لحاظ آثار سوء فراواني كه در زندگي جوامع دارا مي باشد همواره يكي از دغدغه هاي اصلي متفكران و دلسوختگان بوده است.مورد استفاده قرار نگرفتن امكانات بالقوّه ي اقتصادي، فقدان سرمايه ي لازم براي سرمايه گذاري، كمبود تقاضا براي نيروي كار، پايين بودن دستمزدها و رشد اقتصادي منفي، از آثار اقتصادي فقر است؛ اين آثار در سطح كلان به وابستگي اقتصادي، كه اغلب با وابستگي سياسي همراه است مي انجامد. محروميت از حقوق اجتماعي، ضعف بنيه ي علمي، رواج ناهنجاري هاي اجتماعي و افزايش اضطراب وناراحتي هاي روحي از ديگر آثار فقر مي باشد.اديان و مذاهب و مكاتب فكري هريك به فراخور خود براي حل مشكل فقر راه هايي فراروي بشر نهاده اند. تحقق رفاه عمومي وبرقراري عدالت اقتصادي از اهداف نظام اقتصادي اسلام مي باشد و بدون ترديد ترسيم و اجراي اين نظام موجب زدودن پديده ي شوم فقر از سطح جامعه مي شود؛ يكي از گام هاي اساسي براي تحقق اين مقصود، تغييرنظام بانكي و حذف بهره ازپيكره ي آن مي باشد. شيوه هاي گوناگوني براي بكارگيري در نظام بانكي پيشنهاد شده است.1 يكي از اين شيوه ها سامان دادن فعاليت هاي بانك ها براساس نظام مشاركت مي باشد. در اين نوشتار برآنيم چگونگي رويارويي باپديده ي فقر را از زاويه ي بانكداري بدون ربا مورد بررسي قرار دهيم. بديهي است كه پيشنهادهاي ارائه شده در اين مقاله و آثار منتج از آن، بر اساس ترسيم شيوه ي مطلوب بانكداري در نظام اقتصادي اسلام مي باشد، نه آنچه فعلاً به عنوان بانكداري بدون ربا عمل مي شود. در اين روش، آنچه مطمع نظر مي باشد، حذف بهره، بطور واقعي از عرصه ي فعاليت هاي بانك است. بعلاوه، كارآيي كامل اين سيستم، مبتني بر پياده شدن درست اين پيشنهادها در كنار تحقق ساير نهادهاي نظام اقتصادي اسلام است. بنابراين هر گاه، اجراي بانكداري اسلامي، صرفا در حذف صوري ربا خلاصه شود و همان كاركردهاي قبلي نظام بانكي در شكل جديد بخواهد تحقق پذيرد، انتظار اهداف مورد نظر از آن سيستم دو راز واقعيت بنظر مي رسد.
به طور كلي شيوه ي اصولي برخورد با هر مشكلي بستن راه پديد آمدن آن است؛چنان كه همه ي متخصصان دانش پزشكي اتفاق دارند كه پرداختن به بهداشت و جلوگيري از پيدايش بيماري از درمان ان آسان تر و مهم تر است. در مبارزه با مشكل فقر نيز اجراي سياست هايي براي از بين بردن زمينه هاي پيدايش آن مهمترين گام به شمار مي آيد.
در يك برنامه ريزي سنجيده، براي جلوگيري از پديده ي فقر بايد از بين بردن عوامل پديدآورنده ي آن مورد توجه قرارگيرد. گرچه اين امور منحصر در عوامل اقتصادي نمي باشند؛ بلكه عوامل طبيعي چون سيل و زلزله،عوامل اجتماعي مانند خودباختگي و اعتياد و عوامل سياسي مثل جنگ و استثمار نيز در پيدايش و تشديد فقر مؤثرند؛ در اين بررسي، به شيوه ي برخورد با عوامل اقتصادي اكتفا مي شود. مهم ترين مسئله در بين اين عوامل،نوع روابط اقتصادي حاكم برجامعه است.روابط ناسالم اقتصادي، شكاف طبقاتي ميان اقليت پردرآمد و اكثريت تهيدست را فزوني مي بخشد، ميزان سرمايه گذاري،اشتغال و توليد را كاهش مي دهد و تورم را مي افزايد و ممكن است سرانجام اقتصاد كشور را فلج كند؛ هر يك از اين آثار به نوبه ي خود موجب گسترش فقر در سطح جامعه خواهد شد. ضمن بررسي اين عوامل نقش بانكداري بدون ربا را در رويارويي با آن ها دنبال مي كنيم .
1. توزيع ناعادلانه ي ثروت
درجوامعي كه ثروت ها و منابع طبيعي، كه بر اساس آيات قرآن كريم براي بهره برداري همه ي مردم آفريده شده، در اختيار گروه هايي خاص قرار مي گيرد و بسياري از مردم از آن بي بهره اند، فقر فراگير مي شود و به تدريج فاصله ي طبقاتي فزوني مي يابد. هرچند خصوصيات شخصي طبقات فقير، چون تنبلي، بيكارگي، پايين بودن سطح فرهنگ و برخي از عوامل طبيعي، اقتصادي و اجتماعي در تهيدستي كم درآمدها مؤثر است؛ ولي در اكثر موارد سبب اصلي، ستم سرمايه داراني است كه تنها به سود خود مي انديشند.خداوند مي فرمايد:
بي ترديد خداوند هرگز بر مردمان ستم روا نمي دارد وخود مردم به خويشتن ستم مي كنند2.
امام صادق عليه السلام نيز مي فرمايد:
آنچه بر سر فقرا، نيازمندان،گرسنگان و برهنگان مي آيد، همه در اثر گناه توانگران است3.
در روايتي ديگر چنين مي خوانيم:
هرگاه ميان مردم به عدالت رفتار مي شد، بي نياز مي شدند.4
اين سخنان ميزان تأثير بي عدالتي در تنگدستي جوامع را نشان مي دهد. همچنين در باره مفهوم عدالت اجتماعي شهيد صدر احكام مربوط به دو اصل تأمين اجتماعي و توازن اجتماعي را مطرح مي كند.اصل تأمين اجتماعي شامل تكافل عام (وظيفه اعضاي جامعه اسلامي در رفع نيازهاي حياتي يكديگر) و ضمان اعاله (وظيفه حكومت اسلامي درتأمين معيشت مناسب براي افراد جامعه) است واصل توازن اجتماعي مبتني بر جلوگيري از گردش ثروت ميان ثروتمندان (كي لايكون دولة بين الاغنياء منكم)5 و از ميان بردن زمينه دو قطبي شدن جامعه مي باشد به طوريكه اختلاف درآمدها موجب پيدايش دو طبقه فقير و غني در جامعه نشود.6
نفس حرمت ربادر مكتب اقتصادي اسلام حاكي از ظالمانه بودن آن است كه با عدالت اجتماعي مغايرت دارد. قرآن كريم ظالمانه بودن ربا را از بعد اجتماعي مورد تأكيد قرار داده مي فرمايد:
«فان تبتم فلكم رؤس اموالكم لاتظلمون و لا تظلمون».7
شهيد مطهري نيز در اين باره فرموده است كه:
در ربا تسلط سرمايه بر كار اثبات مي شود و قدرت اقتصادي در اختيار سرمايه قرار مي گيرد زيرا سرمايه چه كاري بكند يانكند و يا در جريان كار ضربه ببيند يانبيند مزد خود را مي گيرد برخلاف كار كه كارگر مزد خود را در مقابل كاري كه انجام داده مي گيرد.8
البته منشأ نابرابري اقتصادي و پديد آمدن فاصله ي طبقاتي را بايد در مراحل مختلف قبل از توليد، توليد و توزيع جست وجو كرد. اسلام براي برقراري عدالت در اين مراحل، با در نظر گرفتن استعدادها وتلاش متفاوت انسان ها، رهنمودهايي ارائه داده است.9
الف) توزيع قبل از توليد
مقصود از توزيع قبل از توليد شيوه ي بهره برداري مسلمانان از ثروت هاي طبيعي چون زمين، آب و مباحات عمومي( ماهي ها، پرندگان ) است. در اين مرحله، حدودي مشخص شده است كه از انباشته شدن منابع و ثروت هاي ياد شده در دست گروهي خاص و محروميت گروهي ديگر جلوگيري مي كند و اولين و مهم ترين عامل ايجاد شكاف ميان طبقات مختلف جامعه را از ميان مي برد.
ب) توزيع بعد از توليد
وقتي منابع اوّليه در جريان توليد قرار مي گيرد، سود حاصل از آن ها ميان افرادي كه در جريان توليد دخالت داشتند، تقسيم مي شود. در نظام بانكي ربوي دراين توزيع، تكيه اساسي بر سرمايه قرار دارد و همين موجب استثمار كارگران مي شود. دربانكداري اسلامي به لحاظ تحريم بهره، وقتي سرمايه در ريسك توليد شركت نكند، بهره يي از سود ندارد؛ ونيروي كار مي تواند از طريق مزد يا مشاركت در فرايند توليد و تجارت (مزارعه، مساقات، مضاربه و شركت)به سهم خود دست يابد.
ج) توزيع مجدد
گرچه در نظام اقتصادي اسلام دو مبناي توزيع قبل از توليد و توزيع بعد از توليد تا حدود زيادي زمينه را براي تحقق توازن اجتماعي و رفع فقر فراهم مي كند ولي با اين همه براي ريشه كن كردن فقر و تحقق كامل توازن اقتصادي، توزيع مجدد درآمدها را پيش بيني نموده است.قواعد مربوط به توزيع قبل وبعد از توليد در دايره افرادي كه قدرت فعاليت اقتصادي را دارند، عمل مي كند اما افرادي كه چنين قدرتي را ندارند مانند سالخوردگان، يتيمان، معلولين و بيماران نيز بايد از رفاه متوسط برخوردار شوند. افرادي كه در ميدان اقتصاد فعاليت مي كنند نيز به سه گروه تقسيم مي شوند:
1. افرادي كه از استعداد و توانايي و امكانات لازم برخوردار نيستند و نمي توانند با فعاليت، مخارج خود را در حد رفاه متوسط جامعه تأمين نمايند.
2. افرادي كه از استعداد و توانايي لازم براي تأمين مخارج مورد نياز خود برخوردار مي باشند.
3. گروهي كه از طريق فعاليت اقتصادي علاوه بر تحصيل درآمد مكفي براي زندگي خود، از مازاد درآمد نيز برخوردار مي باشند.
بنابراين افراد جامعه به چهار گروه تقسيم مي شوند كه دو گروه از آن ها، نياز به حمايت مالي دارند. حمايت از گروه اول، يعني سالمندان و از كار افتادگان، تنها از طريق كمك هاي بلاغوض دولت و مردم امكان پذير مي باشد؛ بانك مي تواند كمك هاي مزبور را جمع آوري و در اختيار اين افراد يا مراكز كمك رساني قرار دهد. نقش عمده ي بانك، در اين مرحله، حمايت مالي از گروه دوم است. بانك از طريق جذب سپرده هاي قرض الحسنه مردم نيكوكار، به ضميمه ي كمك هاي دولت مي تواند سرمايه و امكانات اوليه ي لازم براي اشتغال را به صورت قرض الحسنه يا از طريق عقود مشاركت با نسبت سهم سود كم، در اختيار اين گروه قرار دهد. بدون ترديد، مؤثرترين نقش بانك در توزيع عادلانه، در مرحله دوم توزيع يعني توزيع بعد از توليد مي باشد.
2. فقدان سرمايه
يكي از عوامل مهم در عقب ماندگي وفقر كشورها پايين بودن ميزان سرمايه گذاري در اين كشورها مي باشد. در يك بررسي مقايسه اي روشن مي شود در نظام بانكي مبتني بر مشاركت، عرضه و تقاضا براي وجوه سرمايه گذاري به دلايلي چند افزايش مي يابد.
الف) افزايش عرضه وجوه سرمايه گذاري
در نظام بهره صاحبان پس انداز و مؤسسات پولي، گرفتن بهره و رباخواري را به كارهاي سرمايه گذاري ترجيح مي دهند. زيرا در هر حال وام گيرنده چه سود ببرد يا زيان، سود وام دهنده ـ بهره وام ـ تضمين شده است و اين باعث مي شود كه اوّلاً وام ها به فعاليت هاي كوتاه مدت اختصاص يابد، تا در صورت افزايش نرخ بهره بتوانند از آن استفاده كنند. ثانيا، در مواقعي كه نرخ بهره پايين است، قسمتي از پس اندازها راكد مي ماند و به جاي وارد شدن در جريان توليد راهي بازارهاي پولي و سفته بازي مي گردد. به طوري كه طي سال هاي 1980 تا 1987 در كشور آمريكا بيش از يك سوم تغييرات حجم پول وارد بازارهاي پولي غيرمولد شده و كمتر از دو سوم آن به سرمايه تبديل شده است.
در نظام اسلامي با تحريم ربا، بازار پول و بازار وام حذف شده ديگر زمينه اي براي اختصاص پس انداز به ربا و سفته بازي وجود نخواهد داشت. تنها راه براي كساني كه قصد كسب درآمد از پس اندازهايشان دارند، مشاركت با توليد كنندگان در فعاليت هاي سرمايه گذاري است؛ در غير اين صورت هيچ مازادي به پس انداز آنها تعلق نمي گيرد؛ علاوه براين كه اين وجوه به سبب مخالفت اسلام با ذخيره نمودن پول و خروج آن ازجريان توليد ممكن است مشمول زكات واقع شوند.10 اين امر سبب مي شود همه وجوهي كه قبلاً صرف وام دادن يا كارهاي سفته بازي مي شد، اينك به سرمايه گذاران عرضه شود؛ در نتيجه وجوه عرضه شده براي سرمايه گذاري در كل اقتصاد افزايش پيدا مي كند.11
بعلاوه انگيزه پس انداز و سپرده گذاري در بانكداري اسلامي بيشتر از بانكداري ربوي خواهد بود زيرا مسلمانان به جهت تحريم ربا از همكاري با اين بانك ها خودداري مي كنند. شاهد آن عدم استقبال از اين بانك ها در قبل از انقلاب و ترويج صندوق هاي قرض الحسنه مي باشد. و اين در حالي است كه غيرمعتقدين به حرمت ربا نيز درصورت سودآور بودن فعاليت هاي بانك متمايل به سپرده گذاري دربانك اسلامي مي باشند و در نتيجه وجوه بيشتري براي سرمايه گذاري فراهم مي شود.
فقط ممكن است از ميان غيرمعتقدين به تحريم ربا كساني كه ريسك گريز هستند، سپرده گذاري در بانك ربوي رابه بانك بدون ربا ترجيح دهند، البته تدابيري براي حفظ اصل سرمايه صاحبان سپرده انديشيده شده است كه ريسك آن ها را كاهش مي دهد.
دليل ديگر براي استقبال صاحبان پس انداز از بانكداري اسلامي افزايش سود صاحبان سپرده بواسطه حذف هزينه بهره مي باشد؛ درقسمت هاي بعدي اين مطلب را توضيح خواهيم داد.
ب) افزايش تقاضا براي وجوه سرمايه گذاري
در نظام ربوي، وقتي تقاضا براي سرمايه گذاري وجود دارد كه نرخ بهره وري آن بزرگتر از نرخ بهره ي بانك (كه وام گيرنده ملتزم به پرداخت آن مي شود) باشد. علاوه بر آن در صورت انتظار كاهش نرخ بهره، تقاضا براي وجوه، حتي با فرض برتري بازدهي سرمايه از بهره،پايين مي آيد. در صورتي كه در نظام مشاركت، به علت امكان پذير نبودن سفته بازي و استفاده از بهره پول، تا وقتي نرخ بهره وري بزرگتر از صفر باشد، متقاضي براي سرمايه گذاري وجود دارد؛البته در اين نظام نيز در وحله اول فعاليت ها با يكديگر مقايسه شده ودر هر فعاليت توليدي كه نرخ سود انتظاري بيشتر است سرمايه گذاري انجام خواهد گرفت. در نهايت در صورت وجود منابع پولي درهر طرحي كه داراي بازده ا نتظاري مثبت باشد سرمايه گذاري انجام خواهد شد.12
عامل ديگري كه تقاضاي سرمايه گذاري را در نظام مشاركت افزايش مي دهد كاهش خطرات سرمايه گذاري است زيرا در اين نظام صاحبان پس انداز در ريسك حاصل از فعاليتهاي اقتصادي مشاركت كرده و موجب كاهش سهم توليد كننده در تحمّل خسارات ناشي از اين خطرات مي شوند. اين در حالي است كه در نظام بهره همه ي خطرات متوجه خصوص سرمايه گذار است و وام دهنده هيچ سهمي در اين ميان ندارد. لذا توليد كنندگان بابت اين خطرات علاوه بر
نرخ بهره ي وام ها در صدي را نيز در نظر مي گيرند و چنان كه بازدهي طرح ها از مجموع نرخ بهره و پيش بيني نرخ خطر بيشتر باشد، سرمايه گذاري مي كنند. به طور كلي در نظام سرمايه داري هر چه ريسك انتظاري بيشتر باشد تقاضاي براي سرمايه گذاري كاهش پيدا خواهد كرد.13
3. فقدان امكانات شغلي
بي كاري بلاي اجتماعي-اقتصادي شناخته شده اي است كه به از دست دادن حيثيّت و كاهش توليد و پس انداز مي انجامد14 و از عوامل مهمّ پيدايش و تشديد فقر شمرده مي شود. پايين بودن نرخ بي كاري از شاخص هاي مهم توسعه ي يك كشور به شمار مي آيد و به همين جهت، ايجاد فرصت هاي شغلي براي جويندگان كار يكي از اهداف سياست هاي اقتصادي است. در نظام بانكي ربوي همان طور كه اشاره شد، به دليل وجود سفته بازي همواره حجم پس انداز بيش از سرمايه گذاري خواهد بود.(تساوي پس انداز و سرمايه گذاري شرط اشتغال كامل است) . اين عدم تعادل موجب بيكاري خواهد شد كه آثار سوء آن مستقيما" متوجه كارگران و صاحبان درآمد ثابت مي شود. باحذف بهره و منحصر شدن سودآوري پس اندازها در فعاليت هاي سالم اقتصادي،حجم سرمايه گذاري افزايش پيدا كرده و افرادي كه توانايي كار و تلاش را دارند و فقط به جهت فقدان سرمايه لازم بي كارهستند امكان اشتغال پيدا مي كنند.15
4. پايين بودن بهره وري و سود
يكي ديگر از مشخصه هاي كشورهاي فقير پايين بودن نرخ بهره وري و سودآوري سرمايه گذاري در اين كشورهااست.در نظام بانكي مبتني بر حذف بهره صاحبان سپرده ها در سود حاصل از عمليات موضوع مشاركت مستقيما"سهيم مي باشند كه اين سهم بر خلاف نظام بهره داراي نرخ ثابتي نيست و بستگي مستقيم به عواملي چون مديريت صحيح، سرعت عمل، وجود بازار براي محصول دارد و به همين دليل سبب تشويق طرفين به فعاليت بيشتر در جهت تحقق اهداف موضوع مشاركت خواهد شد كه نتيجه آن سودآوري بيشتر براي توليد كننده و همچنين صاحبان سهام مي باشد.16
5. پايين بودن سطح توليد
يكي از آثار بارز عوامل فوق كاهش ميزان توليد در كشورهاي فقير مي باشد؛كمبود توليد به نوبه خود يكي از عوامل فقر بشمار مي آيد.فعاليت توليدي در چارچوب بانكداري اسلامي موجب افزايش توليدمي شود؛17 اين مسئله حاصل آثاري است كه بر حذف ربا و مشاركت صاحب سرمايه در فعاليت توليدي مترتب مي گردد. اين آثار كه قبلا" به طور تفصيل به آن ها پرداختيم عبارتند از:
1- افزايش سرمايه گذاري
2-افزايش بهره وري وسود
3- افزايش سطح اشتغال
يكي ديگراز آثار حذف بهره از نظام بانكي كم شدن هزينه هاي توليد مي باشد كه به افزايش سطح توليد مي انجامد.اگر توليد كننده با استفاده از وام بانكي كه به ازاي آن ميزان ثابتي بهره مي پردازد، وارد توليد گردد هزينه هاي توليد او به مقدار بهره پرداختي بالا خواهد رفت و منحني هزينه نهايي و هزينه متوسط او به بالا منتقل مي شود. از آنجا كه توليد كننده به دنبال حداكثر كردن سود خود مي باشد تا جايي توليد مي كند كه قيمت محصول برابر هزينه نهايي آن باشد و هر چه هزينه نهايي توليد بالاتر باشد اين برابري در سطح توليد كمتري تحقق مي پذيرد. درنظام بانكي بدون ربا به لحاظ مشاركت توليدكننده با صاحب سرمايه (بانك يا سپرده گذار) سودي كه به صاحب سرمايه پرداخت مي شود همانند ماليات بر سود جزو هزينه هانمي آيد ودر نتيجه منحني هزينه نهايي درسطح پايين تري تشكيل شده ودر اثر آن توليدكننده درهمان قيمت قبلي اقدام به توليد بيشتري خواهد كرد.همچنين اگر به دلايلي قيمت بازار براي كالاي مورد نظر كاهش پيدا كند و از سطح P0 به P1برسد توليد كننده ي استفاده كننده از وام با بهره مجبور به توقف توليد مي شود در حاليكه در نظام مشاركت توليدكننده ميتواند تا قيمت P1 به توليد ادامه دهد.18
قيمت - هزينه
MCc ACc
MC1 AC1
P0
Ci
P1
MC1
توليد 0q0 q1
6. افزايش بي رويه ي قيمت ها
يكي از ويژگي هاي اقتصاد سالم، ثبات نسبي قيمت هاست.تورم هاي لجام گسيخته آثار سوء فراواني در ابعاد مختلف اقتصاد بر جاي مي نهد. بخشي از اين آثار در توزيع درآمدها، پس انداز، توليد، بودجه ي دولت و موازنه ي تراز پرداخت ها قابل مشاهده است كه هر يك به نحوي در پديده ي فقر تأثير مي نهد. برخي از محقّقان اثر تورّم بر توزيع درآمدها را از ديگر موارد مهم تر مي دانند و سبب فقر فراگير و افزايش شكاف طبقاتي مي شمارند.19 «لفت ويچ وشارپ» مي گويند:
تورّم براي بعضي به منزله ي ماليات و براي برخي ديگر به مثابه نوعي كمك مالي (سوبسيد) است.20
يكي از خصوصيّات تورّم، ناهم آهنگي تغييرات قيمت ها و درآمدهاست. بدين ترتيب كه بهاي برخي از كالاها و درآمد بعضي از گروه ها، با آهنگي شديد افزايش مي يابد؛ در حالي كه بهاي بخشي ديگر از كالاها و درآمد ساير طبقات به كندي بالا مي رود يا ثابت مي ماند. نتيجه ي اين عدم تناسب، فقير شدن طبقات متوسّط و شدت يافتن فقر طبقات ضعيف است.21 در شرايط تورمي توزيع درآمد به نفع سرمايه داران و به ضرر غالب افراد جامعه كه صاحب دارايي هاي ثابت بوده وسهم آنان از دارايي هاي كشور ناچيز است، مي باشد. تورم خود عامل بي عدالتي در جامعه است زيرا گروه زيان ديده در ايجاد آن هيچ نقشي نداشته اند.
در اقتصاد سرمايه داري كه بانكداري مبتني بر بهره است، بانك ها توانايي خلق پول را داشته و درچارچوب ضوابط قانوني به خلق پول مي پردازند. افزايش خلق پول در چنين نظامي لزوما" با امكانات توليدي جامعه همخواني ندارد و غالبا بيش از ظرفيت توليدي افزايش مي يابد، در نتيجه تورم جزء ضروري و لاينفك اين نظام است. اين در حالي است كه در بانكداري اسلامي بانك ها توانايي خلق پول نداشته در عوض به عرضه ي سرمايه مي پردازند. بديهي است كه سرمايه نيز بايدبه عنوان مكمل ساير عوامل توليد بكار گرفته شود؛ بنابراين هر سرمايه گذاري كه متقاضي مشاركت با بانك اسلامي است از وجود ساير عوامل توليد مورد نياز خود اطمينان حاصل كرده، سپس به توليد كالاها و خدمات مورد نياز جامعه اقدام خواهد كرد. به علاوه حذف بهره بازار پولي (سفته بازي) را حذف كرده و به اين ترتيب از بروز تقاضاي مازاد كه موجد تورم است جلوگيري خواهد كرد. ثبات قيمت ها و توزيع سود مؤسساتي كه سرمايه گذاري آنها از طريق بانك اسلامي تأمين شده است، به اقتصاد جامعه رونق بيشتري خواهد بخشيد واقتصاد شكوفا مي شود. منشأ اين سرمايه گذاري ها در حقيقت سپرده سپرده گذاران است كه به اين طريق با واسطه بانك ها در توليد شريك مي شوند واز منافع آن ها مستقيما" بهره مند خواهند شد. به اين طريق توزيع درآمدبه سوي عدالت پيش خواهد رفت.22
از طرف ديگر در اثر افزايش سطح اشتغال و توليد، عرضه كل افزايش پيدا كرده و تابع آن به سمت راست منتقل مي شودهمان طور كه در شكل پيداست با انتقال منحني عرضه كل، سطح عمومي قيمت ها كاهش مي يابد. البته دراثر بالارفتن اشتغال و بهبود توزيع درآمدها تقاضاي كل نيز به سمت بالا منتقل مي شود ولي در مجموع قيمت ها كاهش پيدا مي كند، علاوه بر اينكه با حذف بهره فعاليت هاي سفته بازي نيز از بين رفته و در نتيجه تورم هاي پولي نيز از بين مي رود.
P
SC
PCSI
PI
DC DI
YC YI Y
به علاوه حذف بازار وام موجب حفظ توازن ميان گردش كالا-ارزش افزوده واقعي- و گردش درآمد پولي از طرف ديگر مي شود كه خود نقش مهمي در تثبيت قيمت ها و جلوگيري از تورم دارد. اين مسئله را مي توان به خوبي از طريق چرخه درآمد-مخارج در اقتصاد نشان داد.
مصرف كنندگان
توليد كنندگان
مخارج
كالاها و خدمات
نهادهاي توليد
سود/مزد/اجاره/بهره
در دايره داخلي كه بيانگر بخش واقعي اقتصاد است توليدكنندگان به مصرف كنندگان كالا وخدمت عرضه مي كنند و در عوض ايشان نهاده هاي توليد مانند كار، زمين و سرمايه در اختيار توليدكنندگان قرار مي دهند؛ و در دايره بيروني -گردش درآمد پولي- مصرف كنندگان بابت دريافت كالا، بهاي آن را به توليدكنندگان پرداخته ودر مقابل توليدكنندگان بابت استخدام عوامل توليد به ايشان مزد، اجاره وسود مي پردازند. درنظام ربوي توليدكنندگان درازاي وامي كه مي گيرند بهره مي دهند. اكنون اگر فرض كنيم به علت پيش آمدن يكي از خطرات فعاليت توليدي به نتيجه نرسد، در نيم دايره مخارج در بازار كالا پرداختي ازسوي مصرف كنندگان به مجري طرح مزبورصورت نمي گيرد ودرآمدي عايد مجري نمي شود؛ اما در نيم دايره پايين مجري به علت تعهدي كه طبق قانون دارد بايد بهره صاحب وام را بپردازد. در نتيجه مجموع درآمدي كه به شكل بهره واجاره و ... به صاحبان عوامل توليد داده مي شود از جمع مخارجي كه در بازار كالا دريافت مي گردد بيشتر است. اين پديده توازن ميان گردش درآمد پولي و درآمد واقعي را بر هم مي زند و موجب افزايش سطح عمومي قيمت ها مي شود.ليكن اگر سرمايه گذاري در چارچوب بانكداري اسلامي صورت پذيرد تعادل بين دو طرف همواره برقرار خواهد بود؛ زيرا در صورت مواجه شدن بنگاه با ضرر به لحاظ شريك بودن صاحب سرمايه، هيچ پرداختي به او صورت نمي گيرد ودر نتيجه جمع درآمد عوامل مساوي مخارج بازار كالا شده وافزايشي در قيمت ها انجام نمي گيرد.23
در مجموع در چارچوب بانكداري بدون ربا تورم به 4 دليل كاهش پيدامي كند:
1. تناسب بين حجم پول و امكانات بالقوه فعاليت اقتصادي.
2. كاهش تقاضاي پول درنتيجه ي فقدان فعاليت هاي سفته بازي .
3. انتقال منحني عرضه ي كل در اثر افزايش اشتغال و سطح توليد.
4. توازن ميان درآمد- مخارج در گردش واقعي و پولي اقتصاد.
علاوه بر آثار اقتصادي ياد شده براي بانكداري بدون ربادر پيشگيري از عوامل پيدايش فقر توجه به اين نكته نيز لازم است كه حذف بهره و انجام فعاليت هاي اقتصادي بر اساس مشاركت بين سپرده گذاران و توليد كنندگان از بحران هاي اقتصادي جلوگيري مي كند. در دهه هاي اخير، اقتصاد جهان، همواره با بحرانهاي متعددي مواجه بوده است. از جمله دو پديده تورم و ركود تورمي كه سبب وارد آمدن ضربه هاي سنگيني به اقتصاد كشورها و از جمله پيدايش بيكاريهاي مزمن، افزايش سطح قيمتها، به هم ريختن برنامه هاي توسعه ي اقتصادي شده است. اين مشكلات اقتصاددانان معاصر را به فكر چاره جويي انداخته و نظريات مختلفي را براي از بين بردن معضلات ياد شده ارائه داده اند، از جمله نظريه اقتصاد شراكتي ويتزمن مي باشد كه ضمن انتقاد از روش هاي متداول در اقتصاد كلان خصوصا نسبت به سيستم پرداخت دستمزدها مي گويد:
«مي توانيم اقتصادي بدور از ركود تورمي داشته باشيم مشروط بر اينكه اقتصاد شراكتي را به عنوان دشمن زورمند و طبيعي تورم و بيكاري بدانيم كه زمينه اي بسيار ساده هم دارد.»24
همين طور، روزنامه وال استريت جورنال با انتشار مقاله اي پيرامون نظام مالي امريكا، بانكداري اسلامي را عاملي براي حل اين بحران ناميده است. در اين مقاله ضمن اشاره به جنبه هاي مثبت بانكداري اسلامي آمده است در سيستم بانكداري اسلامي پرداخت بهره غير مجاز مي باشد و بانكها بر اساس سيستم سود يا زيان حاصل از سرمايه گذاري در پروژه هاي سازنده و نسبتا مطمئن كه احتمال زيان آنها كمتر است كار مي كنند.25
درپايان به برخي از سياست هاي درمان فقرنيز اشاره خواهيم كرد گرچه برنامه ريزي صحيح جهت رويارويي با عوامل پيدايش فقر به طور طبيعي سبب محو آن خواهدشد.
به طور كلي، اين سياست ها در دو محور كلي قابل تبيين است.
1. فراهم آوردن زمينه هاي اشتغال براي تهيدستاني كه توان كار و فعالّيت اقتصادي دارند؛
2. تقويت و تثبيت سيستم تأمين اجتماعي براي تحت پوشش قراردادن از كارافتادگان و ... .
در محور اول هدف عمده ي برنامه هاي مبارزه با فقر خوداتكاكردن فقرا وتواناساختن آن ها بر كسب درآمد است. بدين منظور توجه به چند نكته ضروري است.
الف) انجام آموزش هاي فرهنگي براي تهيدستان و خانواده هاي آن ها:
اين آموزش ها جهت افزايش روحيه ي فعاليت و كار در بين آن ها و نيز پاسخ به شبهاتي كه سبب تسليم آن ها دربرابر وضعيت موجود مي شود، انجام مي گيرد.
ب) آموزش هاي تخصصي وحرفه يي:
بديهي است افراد كم درامد، بدون داشتن تخصص هاي لازم، توانايي انجام دادن فعاليت اقتصادي ندارند.بنابراين، آموزش اين افراد، در زمينه هاي مختلف و مناسب با استعداد آن ها، ضروري است.
ج) ايجاد مراكز اشتغال
دولت به چند طريق مي تواند براي تهيدستاني كه قدرت كار دارند و آموزش هاي لازم را نيز فراگرفته اند، فرصت اشتغال پديد آورد. اين راه ها عبارت است از:
1ـ تأسيس كارخانه ها، كارگاه ها و مراكز تجاري و ... .
2ـ دادن سرمايه، به شكل قرض الحسنه، به نيازمندان براي ايجاد كارگاه هاي توليدي كوچك
اين كار مي تواند از طريق تعاوني ها نيز انجام پذيرد. بخشي از سرمايه ي اين واحدها از منابع قرض الحسنه مردمي تأمين مي شود.
3ـ بهره گيري مستقيم از انفال
دولت مي تواند بخشي از منابع انفال مانند معادن، زمين هاي كشاورزي و امتياز صيد ماهي را به شكل مشاركت يا واگذاري در اختيار تعاوني هاي متشكّل از نيازمندان قرار دهد.
نظام بانكداري اسلامي به عنوان جزئي ازپيكره ي نظام اقتصادي دراجراي اين سياست ها ازطريق مشاركت و همچنين اعطاي وام هاي قرض الحسنه مؤثر مي باشد.به طور طبيعي طرح هاي اين راه و نيز راه قبل در مراحل ابتدايي به حمايت دولت نياز دارد.
در محور دوّم، يعني تقويت و تثبيت سيستم تأمين اجتماعي، هدف تأمين زندگي بي سرپرستان و كساني است كه به دلايل مختلف براي مدتي كوتاه يا هميشه قدرت كار كردن ندارند.
در قسمت جذب منابع مالي، چنان كه اشاره شد، دولت در بخشي از آن ها به طور مستقيم دخالت مي كند و در بخشي ديگر، با تشويق انسان هاي نيكوكار نقش هم آهنگ كننده را به عهده مي گيرد. دراين جا، توجه به چند مسئله مهم است:
الف) هم آهنگي ميان مراكز كمك رساني مانند كميته ي امداد، صندوق هاي خيريه و بهزيستي؛
ب) تشويق عموم مردم به احياي سنّت هاي اسلامي چون صدقات، موقوفات، نذورات و هدايت اين درآمدهابه مسيرهاي پيش بيني شده؛
ج) تصحيح سيستم مالياتي و تقويت آن در راستاي عدالت اجتماعي.
د)جهت گيري سياست هاي پولي در راستاي رفع فقر واعطاي تسهيلات به نيازمندان باشرايط مناسب .
در توزيع امكانات ميان از كارافتادگان و بي سرپرستان، به منظور كاهش هزينه هاي اجرايي، دولت بايد هم آهنگ كننده ي نهادهاي مردمي باشد. كمك ها متناسب با موفقيت اقتصادي جامعه به صورت نقدي و غيرنقدي صورت مي گيرد.نظام بانكي درجذب كمك هاي نقدي و توزيع آن ها مي تواند نقش موثري داشته باشد.26
جمع بندي و نتيجه گيري
در اين نوشتار پديده ي فقر را در دو محور مورد مطالعه قرار داديم. در محور اول براي جلوگيري از پديد آمدن فقر عوامل اقتصادي آن را شناسايي كرده و در مقايسه با نظام بهره، نقش بانكداري بدون ربا را در از بين بردن آن ها بررسي كرديم. اين عوامل عبارتنداز:
1. توزيع ناعادلانه ي درآمدها
2. فقدان سرمايه
3. فقدان امكانات شغلي
4. پايين بودن بهره وري و سود
5. كاهش سطح توليد
6. افزايش بي رويه ي سطح قيمت ها
با بررسي اجمالي رهنمودهاي اسلام در 3 مرحله توزيع قبل و بعد از توليد و توزيع مجدد، اشاره كرديم كه مهمترين نقش بانكداري اسلامي در عادلانه شدن توزيع بعد از توليد است. اين مهم از طريق تأكيد بيشتر بر سهم نيروي كار و مشاركت عوامل توليد در سود و زيان حاصل از فعاليت اقتصادي صورت مي گيرد.
سرمايه گذاري نيز از حيث عرضه و تقاضاي آن در بانكداري اسلامي افزايش مي يابد. مهم ترين دلايل اين افزايش عبارتند از:
1. حذف فعاليت هاي سفته بازي
2. كاهش هزينه ي توليد و افزايش بهره وري وسود
3. مسائل اعتقادي (حرمت بهره و حليت مشاركت)
4. كاهش ريسك سرمايه گذاري به جهت مشاركت سپرده گذار در ريسك
در نظام بانكي مبتني بر حذف بهره صاحبان سپرده ها در سود حاصل از عمليات موضوع مشاركت مستقيما"سهيم مي باشند كه اين سهم بر خلاف نظام بهره داراي نرخ ثابتي نيست و بستگي مستقيم به عواملي چون مديريت صحيح، سرعت عمل، وجود بازار براي محصول دارد و به همين دليل سبب تشويق طرفين به فعاليت بيشتر در جهت تحقق اهداف موضوع مشاركت خواهد شد. در نتيجه سودآوري و بهره وري فعاليت هاي توليدي بيشتر خواهد شد.
تحقق آثار فوق در نظام بانك بدون ربا به طور طبيعي دو اثر مهم ديگر بدنبال خواه داشت .اين دو اثر كه خود نقش بسيار مهمي در پيشگيري از پيدايش فقر دارند عبارتند از افزايش سطح اشتغال وميزان توليد.
يكي ديگر از عوامل فقر كه نظام بهره در ايجاد و تشديد آن تأثير زيادي دارد تورم است. با حذف بهره و ممكن نبودن فعاليت هاي سفته بازي و همچنين ايجاد تناسب بين حجم پول در جريان و امكانات توليدي جامعه به نحو قابل توجهي از اين پديده جلوگيري خواهد شد. افزايش عرضه ي كل در اثر بالا رفتن سطح توليد از يك طرف و ايجاد توازن بين درآمد و مخارج در بخش واقعي و پولي اقتصاد نيز به نوبه ي خود تثبيت سطح قيمت ها را سبب خواهد شد.
محور دوم يعني درمان فقر نيز بر دو پايه استوار است:
1. فراهم آوردن زمينه هاي اشتغال براي تهيدستاني كه توان كار و فعالّيت اقتصادي دارند؛
2. تقويت و تثبيت سيستم تأمين اجتماعي براي تحت پوشش قراردادن از كارافتادگان و ... .
در اين قسمت نيز پيشنهادهايي از قبيل ايجاد مراكز اشتغال، انجام آموزش هاي فرهنگي وتخصصي براي تهيدستان و قرار دادن سرمايه از طرق مشاركت يا به صورت قرض الحسنه در اختيار كساني كه توانايي وابتكار براي فعاليت هاي توليدي را دارند، ارائه شده است.
بي ترديد تأثير اين پيشنهادها درصورتي است فعاليت هاي نظام بانكي به طور واقعي وبر اساس مشاركت صورت گيرد در غير اين صورت همان آثار نظام بهره را بدنبال خواهد داشت.
فهرست منابع
توتونچيان، ايرج: تحليل مقايسه اي حد بهينه سرمايه گذاري در دو نظام بانكداري سرمايه داري و اسلامي در شرايط اطمينان و ريسك، مجله اقتصاد و مديريت، ش 14 و 15،سال 1371، دانشگاه آزاد اسلامي.
ـــــــــ : «تحليل مكانيزم سهم سود در بانكداري اسلامي» ارئه شده در اولين سمينار سياست هاي پولي وارزي، اسفند ماه 1369، مؤسسه تحقيقات پولي و بانكي بانك مركزي.
ـــــــــ «نقش بانكداري اسلامي در سرمايه گذاري» ارائه شده در دومين سمينار سياست هاي پولي و ارزي، ارديبهشت 1371،مؤسسه تحقيقات پولي وبانكي بانك مركزي.
ــــــــ دومين سمينار بانكداري اسلامي، شهريور 1370،مؤسسه بانكداري ايران
ــــــــ «مقايسه گردش پول در دو سيستم سرمايه داري و اسلامي» ارائه شده در چهارمين سمينار بانكداري اسلامي، شهريور 1372،مؤسسه بانكداري ايران
ــــــــ «مقايسه عملكرد بانكداري سرمايه داري با بانكداري اسلامي در مدل يك بخشي از ديدگاه توسعه اقتصادي» ارائه شده در پنجمين سمينار بانكداري اسلامي، شهريور 1373،مؤسسه بانكداري ايران .
الحكيمي، محمدرضا، محمد و علي: الحياة، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، الطبعة الاولي: 1368.
خان. محسن س، و ميرآخور، عباس: مطالعات نظري در بانكداري و ماليه اسلامي، مؤسسه بانكداري ايران، چاپ اول 1370.
ساموئلسن، پل: اقتصاد، ترجمه عليرضا نوروزي و محمد ابراهيم جهاندوست، چاپ اول، 1373.
شهيد صدر، سيد محمد باقر: البنك اللاربوي في الاسلام، دارالتعارف للمطبوعات، بيروت، الطبعة الثامنه: 1403 ه?? ق.
شريف زاده، محمد رضا: مباني نظريه پردازي در اقتصاد اسلامي، مجله اقتصاد ومديريت، ش 3، سال 1368.
صدر، سيدكاظم: اقتصاد صدر اسلام، انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي، 1374 مؤسسه بانكداري ايران.
فراهاني، سعيد: بررسي فقهي ابزارهاي سياست پولي در بانكداري بدون ربا، پايان نامه كارشناسي ارشد به راهنمايي حسن سبحاني، دانشگاه تهران، 1376.
ــــــــــ : فقر و فقرزدايي: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه ي اسلامي، آماده براي نشر.
الكليني، ابوجعفر محمد: الاصول و الفروع من الكافي، چاپ سوم، دارالكتب الاسلاميه، 1376.
كتابي، احمد: تورم، چاپ دوم، انتشارات اقبال، تهران، 1367.
ماجدي، علي و گلريز، حسن: پول و بانك، مؤسسه بانكداري اسلامي ايران، چاپ پنجم، پائيز 72.
مطهري، مرتضي: ربا، بانك و بيمه، انتشارات صدرا، قم، چاپ اوّل: 1364.
موسويان، سيد عباس: پس انداز و سرمايه گذاري در اقتصاد اسلامي، چاپ اول، پژوهشگاه فرهنگ وانديشه اسلامي، 1376.
ميرمعزي، سيدحسين: نظام اقتصادي اسلام، پايان نامه كارشاسي ارشد به راهنمايي حسين نمازي، دانشگاه مفيد، 1376.
مي يرز، دني و 3 نويسنده ي ديگر: دوره كامل علم اقتصاد، ترجمه مهدي تقوي و عبدالله كوثري، چاپ اول، نشر پيشبرد، 1370.
نمازي، حسين و توتونچيان، ايرج: «حذف بهره، توسعه اقتصادي، عدالت اجتماعي» مقاله ارائه شده در اولين همايش اسلام و توسعه،دانشگاه شهيد بهشتي، چاپ اول، 1375.
ويتزمن،مارتين. ل.: اقتصاد شراكتي (مهار ركود تورمي)، ترجمه علي ياسري، چاپ اول، مركز آموزش بانكداري ،1368.
مصطفی زارعی
معرفت و شناخت
فاطمه فاطمه است
آرزو
خواندن این کتاب رابه همه توصیه میکنم بخصوص به خانم ها ومخصوصا دختر ها تا ارزش خود وواقعیتشون رو بشناسند وبفهمند چه ارزش هایی وجود داره که ما ازش غافل بودیم وهستیم اگر پسرها هم می خوانند که خیلی خوبه.در این کتاب در مورد حضور خانم ها در جامعه ی غرب و در گذشته ی ایران همچنین درمورد نگاه به خانم ها در جوامع بحث های بسیار مفیدی گفته شده که برای تک تک ما مفید و لازم است لاقه ال میشه فهمید که دنیا دست کیه.
یادم رفت بگم که این کتاب هم از دکتر علی شریعتی می باشد.
_________________
من برنده ام چون هنوز مي تونم گرماي آفتاب وروشني آب را احساس كنم.
--------------------------------------------------------------------------------
هبوط
تو قلب بیگانه را میشناسی زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای.
- مرا کسی نساخت.خدا ساخت .نه آنچنان که "کسی می خواست" که من کسی نداشتم کسم خدا بود کس بی کسان.
-عاقلانه چیست؟عاقلانه چیزی است که هر کس به اقتضلی سرشت خویش انتخواب می کند و چه بی عقلی فاحشی است همه ی سرشت ها را همانند پنداشتن.
-"رجعت"شورانگیزترین آرزوی دلهای خو ناکرده به تبعیدگاه است:هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان
جملات بالا عینا از کتاب انتخاب شده(بجز جمله آخر).
--------------------------------------------------------------------------------
هبوط
همه چیز در جهان برای بودن ادمی است و درد این است که بودن خود برای چیست؟چه خنده اورند انها که بودن خویش را درجهان ابزار چیزی کرده اند که خود ابزار بودن انهاست!و چه بسیارند ادمیانی که در این گردونه ابلهانه دور میزنند.داستان اینان داستان خر خراس است که از بامداد تا شامگاه در حرکت است و درپایان درست بههمان نقطه می رسد که اغاز کرده بود هبوط-دکتر علی شریعتی
--------------------------------------------------------------------------------
فقط نشسته و می گوییم الا که نور خدایی خدا کند که بیایی
كوير
نويسنده:آرزو
شکوه وتقوا وشگفتی وزیبایی شور انگیز طلوع خورشید را باید از دور دید اگر نزدیکش رویم از دستش داده ایم لطافت زیبای گل در زیر انگشت های تشریح پژمرد. آه که عقل اینها را نمی فهمد.
عشق گاه جا به جا می شود وگاه سرد می شود وگاه می سوزاند اما دوست داشتن از جای خویش از کنار دوست خویش بر نمی خیزد سرد نمی شود که داغ نیست نمی سوزاند که سوزاننده نیست.
دوست داشتن می گویید تو بعد از من باید باشی وزندگی کنی که دوست داشتن از عشق برتر است ومن هرگز خود را تا سطح بلند ترین قله ی عشق های بلند پایین نخواهم آورد.
مجهول ماندن رنج بزرگ روح آدمی است حتی خدا نیز دوست دارد که بشناسندش نمی خواهد مجهول بماند. مجهول ماندن است که احساس تنهایی را پدید می آورد ودرد بیگانگی وغربت را. هر انسان کتابی است چشم به راه خواننده اش.
زمان این گردونه یکنواخت و مکرر و بی احساس که جز نظم هیچ نمی فهمد. نظمی که به دقت شبکه تار عنکبوتی زندگی را تقسیم کرده است وانسان همچون مگسی بیچاره در آن اسیر است وخونش را با ترتیب وتدریج دقیقی می مکد واو در این سیر خونین ودر خاک جز ضجه وتلاش که هیچ کدامشان را زمان نمی فهمد چاره ای نمی توان جست.
شما می دانید که من بیماری خود نمایی وشهرت طلبی ندارم وگمنامی و تنهایی دو دوست همواره وهم پیمان منند واین پیمان را هرگز نشکسته ام واز این رو به آنچه مرا در کتاب خود خواندید ومردم آنچنان خواهندشناخت اهمیتی نمی دهم ومی دانید با همه ایمانی که به سرنوشت مردم دارم اما هرگز دلهره این را نداشتم که مرا چگونه می شناسند واز من چه می گویند. زیرا نه به خودم اهمیت می دهم که وسوسه آن را داشته باشم که مرا درست بشناسند و نه به بینش وفهم عموم اعتقادی دارم که مرا چگونه خواهند دید و همیشه به سرنوشت مردم می اندشم نه به نظرشان.
--------------------------------------------------------------------------------
حج
آرزو
کتاب "حج" نوشته دکتر علی شریعتیه. توش اداب حج نوشته نشده ولی هر کس دوست داره فلسفه حج را بدونه خوندن این کتاب بسیار کمکش میکنه وبیشتر ازاینکه درمورد حج بفهمه درمورد راه دور کردن ودر نهایت شکست شیطان می فهمه .
خود را فراموش کن برای مردم باش به هدف خدا. حج حرکتی است از خود به سوی خدا همگام با خلق. یکی شو همه با هم همرنگ هم شخصیت هم هدف هم نام : انسان
اسماعیلت را ذبح کن. اسماعیل تو چیست؟ پول مقام شهرت فرزند هر چه خود می دانی که تو را بسته به خود مشغول کرده می خواهد نگهش داری ونگهت می دارد تو را از مسئولیتت باز می دارد در برابر خدا نا فرمان می کند گاهی توجیه می کند ودلیل می آورد دلیلی منطقی اما چون خدا فرمان داده این دلایل این توجیه های عقلی را دور بریز وگوش به فرمان خدا بده و دستورش را اطاعت کن. نمان دلبستگی هایت را دور بریز نگذار چیزی تو را مشغول کند وتو مشغولش شوی. خود را رها کن وخود را به خدا بسپار تا خدا.
بعد از رمی جمرات:
وتو ای انسان ای جانشین خدا در زمین تو نیز چون خدا ابلیس را رجم کردی راندی . این تنها فرشته ای را که از سجده در پای تو عصیان کرد به قدرت ابراهیم وار در پای خود افکندی آزاد شدی ابراهبم شدی ای بازیچه ابلیس پرستنده ی بت اکنون مسجود تمام فرشتگانی.
کسی قادر است ابلیس را به زانو در آورد که اول از بند اسماعیل خویش آزاد شود پس قضیه بر عکس است تا دلهره ی اسماعیل در تو هست ابلیس در عقبه برپاست. باید در آنچه کرده ای بیندیشی نه در تامل های خلوت خویش در جمع با جمع . بالاتر از ابراهیم شدن در انسان مقامی نیست.
اسلام ابراهیم ومحمد (ص) به ما آموخته است که از چنین مقدس خود پرستتی (زاهدی خود پرست) بیزار است. اگر یک روز کسی از کار خلق غافل ماند وروز را به سر آورد وتنها به سرنوشت جامعه اش نیندیشید که نکوشد نه تنها گناهکار است که مسلمان نیست.
هرگز از دوباره جان گرفتن ابلیس بی جان شده غافل مباش که انقلاب پس از پیروزی نیز هماره در خطر انهدام است در خطر ضد انقلاب.
ابلیس حسود است .شوم ترین وعلاج نا پذیر ترین مرض حسد است . عقذه ای که انقلاب های پیروز را در هم می شکند ومجاهدان دلیر را از بلندترین قله های افتخار به زیر می افکند ودوست را به دست دوست ذبح شرعی می کند. ودیندار پارسا را آلت قتاله ی کفر وفسق می سازد بی آنکه خود بخواهد وبی آنکهخلق بداند.
_________________
من برنده ام چون هنوز مي تونم گرماي آفتاب وروشني آب را احساس كنم.
--------------------------------------------------------------------------------
به نام خدا
سلام
كتاب «پدر ،مادر ما متهميم»يكي از اثار دكتر است.متن زير بر گرفته از اين كتاب است.
برادر من...خواهر من...همکارمن...هم طبقه من...نویسنده...روشنفکر...دانشمند...مترجم...هنرمند...سوسیالیست...آزادیخواه...
جامعه گرا...مترقی...دوستدار عدالت و خواهان برادری و آرزومند رهایی و رستگاری بشر...آنچه بنام دین...اسلام و تشیع می شناسی و می بینی همان اوراد و الفاظ و مفاهیم تخدیری و تحریفی رایج است همان تصویری است که دستهای غرض دشمن و جهل دوست از این مکتب در ذهن پدرت و مادرت و محیط ات نقش کرده اند. اسلام این نیست. خدا...معاد...امامت...عدالت و حج و........ آن نیست که تو می بینی و آن نیست که تو می گویی و نفی می کنی. تو حق داری که نفی کنی اما سخن من این است که آنچه را نفی می کنی حق نیست.
شیعه بر دو پایه استوار است: عدل...امامت.
اما چه کنم که این دو اصل را از معنی خودش انداخته اند. یعنی اسم آن را حفظ کرده اند و رسمش را نفی! اگر فریبکاران ( که این دو را بی معنی و بی اثر کردند) بجای اینکه معنی این دو را بر دارند اصلا لفظ آن دو را بر می داشتند و بجایش اصطلاح دیگری مثل تقیه و عبادت و ریاضت و غیره می گذاشتند من می توانستم امروز خطاب به روشنفکران خطاب به توده نیز فریاد بزنم که: ...نه...اصول شیعه اینها نیست.عدل است امامت است. اما بدبختی ما این است که این دو لفظ را گذاشتند اما معنی آن دو را مسخ کردند طوری که نه عدالتش به درد عدالت می خورد و نه امامتش به درد امامت.
توحید را...قران را...نیایش را...حج را...عدالت را...امامت را...علی را...حسین را...تشیع را...معاد را...شفاعت را...توسل را...انتظار موعود را...........همه را بصورت الفاظی در آورده اند مبهم خالی و یا مسخ شده و تخدیر کننده و حتی درست ضد آنچه معنی دارد و درست در عکس جهتی که نشان می دهد.
می خواهم به برادر و خواهر روشنفکر و تحصیلکرده و مترقی و منطقی بیزار شده از مذهب بگویم: خداوندی را که تو می گویی واضع دینی است که بشریت را تخدیر کند و از مسئولیت شخصی باز دارد و انسان ها را وادار کند که نذر کنند و به او تملق بگویند خدای اسلام نیست. خدای اسلام دوستدار عزت...علم...آهن...جهاد...مسئولیت...اراده انسانی و آزادی و ثروت و تمدن و تسلط انسان بر طبیعت است.انسان امانتدار اوست. حامل روح او و جانشین او در زمین مسجود همه فرشتگان اوست. انسان دوست اوست. ذلت؟ انسان را دعوت می کند که خلق و خوی خدا را بگیرد(تخلقوا باخلاق الله) این دعوت به ذلت است؟
آن خدا و دینی که من به آن معتقدم دین توجیه فقر نیست. دینی است که فقر را همسایه دیوار به دیوار کفر می شمارد. اسلام در عزت و قدرت و جهاد وجود دارد. اسلام من دین ریاضتهای فردی برای نجات شخصی آنهم بعد از مرگ نیست. اسلام ابوذر است و شعارش هم نه عبادت و نه تفسیر خاص از این کلام و این اصل و آن فرض بلکه علیه "کنز" کاپیتالیزیم است.
یعنی سرمایه داری و زراندوزی از راه استثمار مردم.
یا ایها الذین آمنوا ان کثیرا من الاحبار و الرهبان لیاکلون اموال الناس بالباطل و یصون عن سبیل الله و الذین یکنزون الذهب و الفضه و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرهم بعذاب الیم(توبه-34)
به نام خدا
سلام
«زن» مجموعه اثار 21 دكتر است.كه شامل بخش هاي «فاطمه فاطمه است»،«حجاب»،«انتظار عصر حاضر از زن مسلمان»و چند ضميمه ديگر است.
متن زير برگرفته از بخش« حجاب» است.
آنچه در همه پدر و مادر ها مشترک است ، این است که مذهب را طوری تعریف می کنند که انگار شیپور را از طرف دیگرش باد می کنند !
توصیه هایی که به نسل جوان می کنند اینطوری است .
درست مثل این است که طبیبی - یا به هر حال آدمی - دائم به کسی که لبش زخم شده یا صورتش جوش زده بگوید که « جوش نزن » و « زخم نشو » ؛ و بعد هم بگوید که به طور مثال «زخم شدن دهن فلان بدی را دارد ؛ جوش صورت فلان قدر بد است» !
این - اگر چه درست است – اصولا" چه تاثیری دارد ؟ چه می خواهد بشود و بعد چه نتیجه ای می خواهد بگیرد ؟
به جای این صحبتها باید فهمید چه عواملی باعث شده که این جوشها در زندگی روحی این بچه و این نسل بوجود آمده ؛ آن ریشه ها را باید یافت.
تجربه نشان می دهد که به عنوان اینکه دین فلان چیز را می گوید ، نمی شود حجاب را بر زن تحمیل کرد ، و عبادت را بر پسر تحمیل کرد ، مگر اینکه یک آگاهی انسانی پیدا کند ، و این ها نماینده یک طرز فکر باشد.
آیا در عوام ما پوشش اسلامی به عنوان یک طرز تفکر خاص است؟
نه ، طرز تفکر خاص نیست ، بلکه به عنوان تیپ خاص است ، که در آن مومن دارد ، فاسق دارد ، بد اندیش دارد ، خوش اندیش دارد ، خلاصه همه جور آدمی دارد !
البته حجاب غیر از چادر است ؛ چادر فرم است.
اصل قضیه این است که ، این دختری که الان می خواهد پوشش را انتخاب کند ، انگیزه اش چیست؟
معمولا انگیزه این است که « مادرم همینطور بوده ، خاله ام همینطور است ، محیطمان همینطور است ».این ، یک لباس سنتی است ؛ نشانه طبقه عقب مانده در حال مرگ است. جلویش را هم نمی توان گرفت ؛ بخواهی ده سال دیگر هم ادامه اش بدهی ، بعد از سال یازدهم تمام می شود ؛ رشد و تکاملش به سمت ریختن این حجاب است ، یعنی تکامل جامعه به سمت تَرک آن سمبل های سنتی اُمّلی.
بنابر این شما طرز فکر بچه ها را عوض کنید ، آنها خودشان پوشش را انتخاب خواهند کرد ؛ شما نمی خواهد مدلش را بدوزید و تنش کنید ! او خودش انتخاب می کند. شما را بطه عاشقانه بین او و این عالم وجود برقرار کنید ؛ او خودش به نماز می ایستد . هی به زور بیدارش نکنید !
« دکتر علی شریعتی »
وصیت نامه ی دکتر شریعتی
امروز دوشنبه سیزدهم بهمن ماه پس از یک هفته رنج بیهوده و دیدار چهره های بیهوده تر و شخصیت های
مدرج ، گذرنامه را گرفتم و برای چهارشنبه جا رزرو کردم.........
عازم سفرم و به حکم شرع ،در این سفر باید وصیت کنم. وصیت یک معلم که از هیجده سالگی تا امروز ، جز تعلیم کاری نکرده و جز رنج چیزی نیندوخته است ، چه خواهد بود؟ جز اینکه همه قرض هایم را از اشخاص و از بانکها با نهایت سخاوت و بی دریغی « تماما » واگذار می کنم به همسرم که از حقوقم ( اگر پس از فوت قطع نکردند ) و حقوق اش و فروش کتابهایم و نوشته هایم و آنچه دارم و ندارم ، بپردازد.......
من می دانستم که به جای کار در فلسفه و جامعه شناسی و تاریخ اگر آرایش می خواندم یا بانکداری و یا گاوداری ، امروز وصیتنامه ام به جای یک انشای ادبی ، شده بود صورتی مبسوط از سهام و املاک و منازل و و مغازه ها و شرکت ها و دم و دستگاهها که تکلیفش را باید معلوم می کردم و مثل حال « به جای اقلام » الفاظ ردیف نمی کردم......
فرزندم ! تو می توانی « هر گونه بودن » را که بخواهی باشی ، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو در چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخاب باید انسان بودن نیز همراه باشد وگر نه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی معنی است ، که این کلمات ویژه خداست و انسان و دیگر هیچ کس......
تو هر چه می خواهی باش ، اما آدم باش . اگر پیاده هم شده است سفر کن . در ماندن می پوسی . هجرت کلمه بزرگی در تاریخ « شدن » انسان ها و تمدن هاست . اروپا را ببین . اما وقتی ایران را دیده باشی ، وگر نه کور رفته ای ، کر باز گشته ای....
اما تو ، سوسن ساده مهربان احساساتی زیباشناس منظم و دقیق ، و تو ، سارای رند عمیق عصیانگر مستقل ! برای شما هیچ توصیه ای ندارم . در برابر این تند بادی که بر آینده پیش ساخته شما می وزد ، کلمات که تنها امکاناتی است که اکنون در اختار دارم ، چه کاری می توانند کرد؟..........
و اما تو همسرم ، چه سفارشی می توان به تو داشت ؟ تو که با از دست دادن من هیچ کس را در زندگی کردن از دست نداده ای . نبودن من خلایی در میان داشتن های تو پدید نمی آورد ، و با این حال که چنان تصویری از روح من در ذهن خود رسم کرده ای ، وفای محکم و دوستی استوار و خدشه ناپذیرت به این چنین منی ، نشانه روح پر از صداقت و پاکی و انسانیت توست..........
آرزوی دیگرم این بود که یک سهم آب و زمین از کاهه بخرم به نام مادرم وقف کنم و درآمدش صرف هزینه تحصیل شاگردان ممتاز مدرسه این ده شود که در سبزوار تحصیلات شان را تا سیکل یا دیپلم ادامه دهند.....
و خدا را سپاس می گزارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترین « شغل » را در زندگی ، مبارزه برای آزادی مردم و نجات ملتم می دانستم و اگر این دست نداد بهترین شغل یک آدم خوب ، معلمی است و نویسندگی و من از هیجده سالگی کارم این هر دو...........
و آخرین وصیتم به نسل جوانی که وابسته آنم ، و از آن میان به خصوص روشنفکران و از این میان بالاخص شاگردانم که هیچ وقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمی توانسته اند به سادگی ، مقامات حساس و موفقیت های سنگین به دست آورند ، اما آنچه که در این معامله از دست می دهند ، بسیار گرانبها تر از آن چیزی است که بدست می آورند. و دیگر این سخن لاادری فرنگی که در ماندن من سخت سهیم بوده است که « شرافت مرد همچون بکارت یک زن است . اگر یک بار لکه دار شد دیگر هیچ چیز جبرانش را نمی تواند . »
« علی شریعتی »
نگفته ها
وه که چه زمینه آماده ای برای استعمار که فریاد بکشد :
- آزاد شو .
- از چی ؟
- دیگر « از چی » ندارد ؛ داری خفه می شوی ، هیچ چیز نداری ، محرومی ، آزاد شو ! از همه چیز آزاد شو !
آنکه در زیر سنگین ترین بارها خفته است و دارد خفه می شود ، فقط به نفس آزاد شدن و برخواستن از زیر آوار خفقان و فشار می اندیشد ، نه به چگونه آزاد شدن ، چگونه برخواستن !
زن آزاد می شود اما نه با کتاب و دانش و ایجاد فرهنگ و روشن بینی و بالا رفتن سطح شعور و سطح احساس و سطح جهان بینی ، بلکه با قیچی !
قیچی شدن چادر !
زن یک باره روشنفکر می شود !
«زن ، حیوانی که خرید می کند » ! تعریف جامع و مانعی که ارسطو از انسان می کند - «انسان ، حیوان ناطق » است - در زن ، تبدیل می شود به « انسان ، حیوانی که خرید می کند ».
یکی از همین مجلات مخصوص زن شرقی ، نوشته بود که در تهران از سال ۱۳۳۵ تا ۴۵ ، مصرف لوازم آرایش ۵۰۰ برابر شده است و موسسات زیبایی ۵۰۰ برابر.
۵۰۰ برابر رقم بسیار سنگینی است معجزه است ! ، در طول تاریخ بشر سابقه ندارد.
البته در سال ۴۵ ، اگر همین نسبت تصاعدی را تا امسال حساب کنیم.... من که عقلم قد نمی دهد.
در جامعه ، هر مصرفی ، مصرف هایی را تداعی می کند ، مثلا همین که قبایم عوض شد و کت و شلوار جایش را گرفت ، گیوه ام نیز فرق می کند و کفش می شودو......
برای عوض کردن مصرف باید عقیده ، تیپ ، سلیقه و سنت تاریخ و جامعه را نابود کرد ؛ این است که سرمایه داری برای دستمالی ، قیصریه را آتش می زند.
اکنون که باید تغییر پیدا کند و متفکرین و آگاهان جامعه ، ناشی و بی خبرند پس چه بهتر که من - سرمایه دار - دست به کار شوم و قالب هایم را آماده کنم تا همین که زن از قالب های سنتی اش در آمد ، قالب های خود بر سرش زنم و به شکلیش در آورم که می خواهم ، و آنگاه او را - به جای خودم - مامور در هم ریختن جامعه خودش کنم. به اصطلاح مشهور فرانکو :« ستون پنجم » نیروی خارجی ، در داخل !
« دکتر علی شریعتی »
(زن ، ص ۱۰۹ و ۱۱۰ )
|+| 30 عقیده نوشته شده توسط غریب عاشق در Thu 6 Dec 2007 و ساعت 15:49شيعه علي بودن
سخن گفتن درباره علي (ع) بينهايت دشوار است، زيرا به عقيده من، علي (ع) يك قهرمان يا يك شخصيت تاريخي تنها نيست. هر كس درباره علي (ع) از ابعاد و جهات مختلف بررسي كند، خود را نه تنها در برابر يك فرد، يك فرد برجسته انساني در تاريخ ميبيند، بلكه خود را در برابر معجزهاي و حتا در برابر يك مساله علمي، يك معماي علمي «اين خلقت» احساس ميكند. بنابراين درباره علي (ع) سخن گفتن برخلاف آنچه كه در وهله اول به ذهن ميآيد، درباره يك شخصيت بزرگ سخن گفتن نيست، بلكه درباره معجزهاي است كه به نام انسان و به صورت انسان در تاريخ متجلي شده است.
علي (ع) يكي از شخصيتهاي بزرگي است كه به نظر من بزرگترين شخصيت انساني است (پيغمبر (ص) را بايد جدا كرد كه رسالت خاصي دارد) كه از همه وقت، امروز ناشناخته ميبود، بدشناختهتر است كه كيست، محققين او را براي اولين بار ميشناختند.
گاه علي (ع) را كه توي اين جنگها يك قهرمان شمشيرزن است، توي شهر يك سياستمدار پرتلاش حساس است و توي زندگي يك پدر و يك همسر بسيار مهربان و بسيار دقيق است و يك انسان زندگي است و در همه ابعادش ميبينيم، تاريخ ميگويد، تنها در نيمه شبها، توي نخلستانهاي اطراف مدينه ميرفته و نگاه ميكرده كه كسي نبيند و نشوند و بعد سر در حلقوم چاه فرو ميبرده و ميناليده! هرگز، من نميتوانم قبول كنم كه رنجهاي مدينه و رنجهاي عرب و جامعه عرب و حق جامعه اسلامي و حتا يارانش، اين روحي را كه از همه اين آفرينش بزرگتر است وادار به چنين ناليدني بكند، هرگز!
درد علي (ع) خيلي بزرگتر است و آن درد خيلي بايد درد نيرومندي باشد، كه اين روح را اين اندازه بيتاب بكند! مسلما اين همان درد انساني است كه خود را در اين عالم زنداني ميبيند، انساني است كه خود را بيشتر از اين عالم ميبيند و احساس خفقان در اين عالم ميكند.
مسلما هر كسي كه انسانتر است، پيش از آنچه هست در خود نياز احساس ميكند، انسان است، اين است كه ميبينيم علي (ع) قهرمان متعالي سخن گفتن و زيبا سخن گفتن و پاك سخن گفتن است، نمونه اعلا و متعالي شهامت و گستاخي در جنگ است، نمونه عالي پاكي روح در حد اساطير و تخيل فرضي انسان در طول تاريخ است، نمونه اعلاي محبت و رقت و لطافت روح است، نمونه عالي دوست داشتن در حد نمونههاي اساطيري است، نمونه عالي عدل خشك دقيقي است كه حتا براي مرد خوبي مانند عقيل ـ برادرش - قابل تحمل نيست، نمونه اعلاي تحمل است در جايي كه تحمل نكردن، خيانت است و نمونه اعلاي همه زيباييهايي است و همه فضايلي است كه انسان همواره نيازمندش بوده و ندانسته.
علي (ع) نه تنها امام است، در طول تاريخ هيچ شخصيتي با اين امتياز را نداشته كه يك خانواده امام (ع) است، يعني خانواده اساطيري است، خانوادهاي كه پدر علي (ع) است، مادر زهرا (س) است، پسر آن خانواده حسين (ع) [و حسن (ع)] است و دختر آن خانواده زينب (س) است.
چهرهايي كه ميخواهم، در قرن بيستم، به عنوان سمبل و تجسم يك ايدئولوژي مطرح و عنوا كنم، داراي اين خصوصيات است. البته اين كاملترين خصوصياتش نيست، اما اساسيترين آنهاست
علي (ع) نخستين نسل در انقلاب اسلامي، علي (ع) در خانه پسرعمو، رابطه متقابل پيغمبر (ص) و علي (ع)، علي (ع) مظهر جهاد و رهبري جنگ، علي (ع)، مرد سياست و مسؤوليت اجتماعي، علي (ع) مرد كار يدي، كشاورزي و توليد، علي (ع) مظهر نثر و شعر علي (ع) بهترين سخنور و سخنگو، علي (ع) فيلسوف، علي (ع) مظهر بينشها و ابعاد متضاد، علي (ع) زهد انقلابي و عبادت، تكيه بر عدالت، علي (ع) تساوي در مصرف، علي (ع) امام و مظهر حقيقتها و ارزشها، علي (ع) نفي مصلحت به خاطر حقيقت، نفي شخصيت، علي (ع) انساندوستي.
درد علي (ع) دو گونه است: يك درد، دردي است كه از زخم شمشير ابن ملجم در فرق سرش احساس ميكند و درد ديگر دردي است كه او را تنها در نيمههاي شب خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه كشانده ... و به ناله درآورده است ... ما تنها بر دردي ميگرييم كه از شمشير ابن ملجم در قرق سرش احساس ميكند. اما اين درد علي (ع) نيست، دردي كه چنان روح بزرگي را به ناله درآورده است، «تنهايي» است كه ما آن را نميشناسيم!
بايد اين درد را بشناسيم، نه آن درد را كه علي (ع) درد شمشير را احساس نميكند و ... ما درد علي (ع) را احساس نميكنيم.
ما ملتي كه افتخار بزرگ انتصاب به علي (ع) و مكتب علي (ع) را داريم و اين بزرگترين افتخار تاريخي است كه ميتواند بدان بنازد و بالاخره بزرگترين سرمايه، اميدي است كه ميتواند به وسيله آن نجات پيدا كرده، به آگاهي، بيداري، حركت و رهايي برسد، اما در عين حال ميبينيم كه با داشتن علي (ع) و با داشتن «عشق به علي» هم نرسيدهايم!
در صورتي كه «شيعه علي (ع) بودن» از «چون علي (ع) عمل كردن» شروع ميشود و اين مرحلهاي است پس از شناخت و پس از عشق.
بنابراين ما يك ملت «دوستدار علي (ع) » هستيم، اما نه «شيعه علي (ع) »! چراكه شيعه علي (ع) همچنان كه گفتم علي (ع) وار بودن، علي (ع) وار انديشيدن، علي (ع) وار احساس كردن در برابر جامعه، علي (ع) وار مسؤوليت احساس كردن و انجام دادن و در برابر خدا و خلق، علي (ع) وار زيستن، علي (ع) وار پرستيدن و علي (ع) وار خدمت كردن است.
دکتر علی شریعتی
|+| 12 عقیده نوشته شده توسط غریب عاشق در Mon 3 Dec 2007 و ساعت 15:14انديشه شريعتی در ايران امروز
علی شريعتی، نويسنده انقلابی دهه های چهل و پنجاه ايران، در عرصه تفکر اسلامی و نيز تحولات اجتماعی دوران خود، تأثيری مهم برجا نهاد. او با الهام از ايدئولوژی مارکسيسم که تفکر رايج زمانه بود، مفاهيم سنت اسلامی را دگرگون کرد و از آنها ابزار کارآمدی برای ايجاد تغييرات اجتماعی و سياسی ساخت.
وی در عين نقد مايه های ماترياليستی انديشه مارکسيسم، از ديدگاه های تاريخی و اقتصادی و اجتماعی آن بهره فراوان گرفت.
او از اسلام و تشيع، تفسير تازه ای به دست داد و سنت دينی را به موتور محرک يک انقلاب اجتماعی و سياسی عظيم بدل کرد. شريعتی مفاهيم سرد و منفعلی مانند انتظار امام غائب را به مفاهيم فعال و اجتماعی نيرومندی چون اعتراض در برابر حکومت موجود تبديل کرد و عناصری مانند شهادت در تفکر شيعه را برجسته گی داد. اگرچه عموم روحانيان در برابر نقادی های گزنده وی از طبقه روحانيت برآشفتند، ولی وقتی به قدرت رسيدند، ناگزير بودند بر انگاره هايی انقلابی تکيه کنند و اين انگاره ها در سنت يافت نمی شد. به همين دليل، خودآگاه يا ناخودآگاه، از گفتار علی شريعتی تأثير پذيرفتند.
امت، امامت، قاسطين، ناکثين، مارقين، بازگشت به خويشتن، از خود بيگانگی و انقلاب، مفاهيمی بود که روحانيان از وی آموختند و در ساختن ايدئولوژی حکومت تازه خود به کار بردند.
با اين همه به دلايل گوناگون، از جمله تأثير شريعتی بر پاره ای جريان های مخالف جمهوری اسلامی، نقاديهايش از طبقه ی روحانيت، تکيه او بر نفی سرمايه داری و چالش وی با بازار موجب شد که از همان آغاز استقرار جمهوری اسلامی، نام و آثار او به طور رسمی، سانسور شود.
در دهه اول انقلاب، او در ميان هواداران متعصب و منتقدان متعصب خود باقی ماند و تنها در دهه دوم بود که انديشمندانی، فارغ از دسته بندی های مرسوم، نوع تازه ای از نقادی انديشه های وی را آغاز کردند.
به نظر می رسد، در ميان نسل جوان پس از انقلاب، انديشه های شريعتی به نحو متفاوتی از گذشته خوانده می شود. اين نسل با معنا و ضرورت انقلاب بيگانه است و طبيعتاً نمی تواند با نويسنده ای انقلابی چون علی شريعتی ارتباط برقرار کند.
از سوی ديگر، برخی از گروه های منتقد نظام سياسی، خلأ تئوريک خود را با انديشه های او پر می کنند. سانسور حاکم بر نوشته های شريعتی نيز در برانگيختن کنجکاوی ها نسبت به او اثری محسوس گذاشت.
با اين حال پاره ای از نقدهای او از روحانيت، استبداد دينی و نيز آرمان عدالت خواهی اش، هم چنان زنده است.
جمهوری اسلامی در سال های اخير کوشيد تا با طرح دوباره ی شريعتی از گسترش روشنفکری جديد در ايران جلوگيری کند، اما چون کليت انديشه های وی، نمی توانست برای حکومت روحانيان قابل قبول باشد، در اين کار ناکام شده است.
به قلم محمد مهدی خلجی منبع سایت بی بی سی
|+| 12 عقیده نوشته شده توسط غریب عاشق در Tue 27 Nov 2007 و ساعت 21:6دکتر شريعتی پس از 30 سال
دکتر شريعتی نگاه نو و خاصی به دين اسلام و بويژه مذهب تشيع داشت و بر اساس اين نگاه آرايی مطرح کرد که موافقان و مخالفان فراوان داشته و بحثهای فراوان در نقد اين آرا صورت گرفته است.
شريعتی به روحانيت به عنوان نهاد متولی دين باور نداشت و معتقد بود که قرائتی که روحانيت طی قرنها از دين اسلام ارائه داده و آن را به قرائت رسمی از دين بدل کرده، با شالوده اين دين مغايرتهايی دارد.
وی به همين لحاظ در زمان خود مورد انتقاد بخش عمده ای از روحانيون بود و با روی کار آمدن روحانيون در ايران که کوتاه زمانی پس از مرگ او صورت گرفت، حکومت ايران روندی در پيش گرفت تا از نفوذ انديشه شريعتی کاسته شود.
اين در حالی است که شريعتی مورد انتقاد مخالفان حاکمان کنونی ايران نيز هست و منتقدان وی بر اين باورند که شريعتی با خلق نظامی ايدئولوژيک از مذهب، نقشی مهم در روی کارآمدن حکومتی مذهبی ايفا کرد که با معيارهای دموکراتيک و آزاديخواهانه همخوانی ندارد.
پاره ای از صاحبنظران نيز شريعتی را متعلق به گذشته و زمان او را طی شده می دانند و معتقدند که انديشه او تنها در فضای انقلابی زده دوران او کاربرد داشت و اکنون با دگرگونی کلی که در فضای حاکم بر ايران و جهان روی داده، شريعتی ديگر نمی تواند در تحولات فکری روز نقشی ايفا کند.
با اين حال، هنوز هم با گذشت سی سال از درگذشت شريعتی، مشاهده می شود که نوشته ها و خطابه های او با شمارگان بالايی انتشار می يابد و در حرکتهای سياسی که گاه در ايران در قالب اعتراضهای دانشجويی رخ می دهد، حضور نمادين دکتر شريعتی در قالب در دست گرفتن تصاوير او و تکرار جملات معروفی از او همچنان حس می شود.
|+| روشنفکری کنید نوشته شده توسط غریب عاشق در Mon 26 Nov 2007 و ساعت 20:36زندگی
در باغ بی برگی زادم.
و در ثروت فقر غنی گشتم.
و از چشمه ی ایمان سیراب شدم.
و در هوای دوست داشتن،دم زدم.
و در آرزوی آزادی سر بر داشتم.
و در بالای غرور،قامت کشیدم.
و از دانش،طعامم دادند.
و از شعر، شرابم نوشانند
و از مهر،نوازشم کردند.
و حقیقت،دینم شد و راه رفتنم.
و خیر ،حیاتم شد و کار ماندنم.
و زیبائی، عشقم شد و بهانه ی زیستنم!
دکتر شریعتی
|+| یک عقیده نوشته شده توسط غریب عاشق در Sat 24 Nov 2007 و ساعت 15:47حج
اكنون هنگام دیدار رسيده است،لحظه ي ديدار است.ذي حجه است،ماه حج،ماه حرمت،شمشيرها آرام گرفته اند و شيهه ي اسبان جنگي و نعره جنگجويان و قداره بندان در صحرا خاموش شده است.جنگيدن،كينه ورزي و ترس،زمين را،مهلت صلح،پرستش و امنيت داده اند،خلق با خدا وعده ي ديدار دارند،بايد در موسم رفت،به سراغ خدا نيز بايد با خلق رفت.
صداي ابراهيم را بر پشت زمين نمي شنوي؟(( و اذن في الناس بالحج!ياتوك رجالا و علي كل ضامر ياتين من كل فج عميق))
موسم است.هنگام در رسيده است.به ميعاد برو،به ميقات!اي بازخوانده ي خداوند لحظه ي ديدار است!موسم است،ميقات است.
اي لجن با خدا ديدار كن!
اي كه زندگي، جامعه، تاريخ، تو را ((گرگ)) كرده است يا ((روباه)) يا ((موش)) و يا ((ميش)).
موسم است،حج كن!به ميقات رو،با دوست انسان،آنكه تورا انسان آفريد وعده ي ديدار داري.
از قصرهاي قدرت،گنجينه هاي ثروت و معبدهاي ضرار و ذلت و از اين گله ي اغنامي كه چوپانش گرگ است،بگريز.نيت فرار كن.خانه ي خدا را،خانه ي مردم را، حج كن.
گزيده هايي از كتاب:تحليلي از مناسك حج
|+| 4 عقیده نوشته شده توسط غریب عاشق در Fri 16 Nov 2007 و ساعت 14:37خاطره ای از دکتر شریعتی
خاطره ای از غلامحسین جعفری زاد از آشنایان نزدیک دکتر پس
بازگشت ایشان از سفر حج
ادامه مطلب
|+| 2 عقیده نوشته شده توسط غریب عاشق در Thu 8 Nov 2007 و ساعت 19:0علی تنهاست
|+| روشنفکری کنید نوشته شده توسط غریب عاشق در Tue 6 Nov 2007 و ساعت 16:32بد است
در برابر وحشي ترين تازيانه ها ،
سكوت مردانه و غرور آميز مرد نبايد بشكند.
در برابر هيچ دردي،لب مرد به شكوه نبايد آلوده گردد.
من از ناليدن بيزارم.
سنگين ترين دردها و خشن ترين ضربه هاي آفرينش،
تنها مي توانند مرا به سكوت وادارند.
ناليدن، زاريدن، گله كردن، شكايت، بد است
|+| 2 عقیده نوشته شده توسط غریب عاشق در Tue 6 Nov 2007 و ساعت 12:2کتابهای دکتر شریعتی
لیست کامل کتاب های دکتر شریعتی را در ادامه
مطلب می توانید ببینید.
ادامه مطلب
|+| 6 عقیده نوشته شده توسط غریب عاشق در Mon 29 Oct 2007 و ساعت 19:38وصیتنامه دکتر علی شریعتی
وصیتنامه دکترعلی شریعتی را در ادامه
مطلب می توانید ببینید.
ادامه مطلب
|+| 16 عقیده نوشته شده توسط غریب عاشق در Thu 25 Oct 2007 و ساعت 19:21خوب
آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم؟ چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است.خوب.
خوب.خوب.خوب.خوب.خوب.خوب.خوب.
چه شب خوبی است امشب!
همه ی دنیا به خواب رفته است و من
تنها بیدار مانده ام
نمی دانم چه کاری دارم .....
|+| 3 عقیده نوشته شده توسط غریب عاشق در Mon 22 Oct 2007 و ساعت 23:26
تاریخ اسلام
تاریخ اسلام
آسيبشناسي زمامداران از منظر امام علي(ع)
ابوالقاسم طاهري1 ـ محمود حيدريهايي2
چكيده
اين مقاله تحقيقي ـ كاربردي، به آسيبشناسي كارگزاران و روشهاي مقابله با آن ميپردازد و در اين خصوص آسيبهايي از قبيل خيانت، ضعف مديريت، استبداد، كوتاهي در اجراي وظايف، ستمگري بر مردم، فاصله گرفتن از مردم، اخلاق و روحيات ناپسندِ زمامداران، نظير قدرتطلبي، دنيازدگي، امتيازخواهي و رشوهپذيري، با نظر به كلام امام علي(ع) و نيز ارائه نمونههاي تاريخيِ برخورد امام با كارگزاران بررسي ميگردد و در پايان، به اختصار به راههاي مقابله با اين آسيبها، از طريق تغيير رفتار و تربيت ديني اشاره ميشود.
مقدمه
حكومتها هرچند از نظر سياسي، نظامي و اقتصادي مقتدر باشند، با مجموعهاي از آسيبها مواجهاند كه ميتواند آنها را تضعيف كند يا حتي به اضمحلال بكشاند.
در سطح كلان، عامل اين آسيبها ممكن است دشمنان داخلي و خارجي و يا خوديها نظير زمامداران و يا مردم باشند. از آنجا كه معمولاً حكومتها براي مقابله با دشمنان داخلي و خارجيِ خود، معمولاً برنامهريزي و آمادگي لازم را فراهم ميسازند، كمتر اتفاق ميافتد كه نظامي تثبيت شده، از طريق اين خطرها به نابودي كشيده شود. امّا مهمترين خطرها براي جامعه ديني، آسيبهاي وارد آمده از سوي خوديها و به خصوص زمامداران است كه ناآگاهي آنان از وظايف يا ناتواني در انجام وظايف و يا انحراف آنان بزرگترين ضربه را به جامعه ديني وارد ميآورد كه نتيجه آن، يا انحراف از دستورهاي ديني و يا اضمحلال جامعه اسلامي است.
فلسفه پذيرش مسؤوليت در هر حكومت، تلاش براي استحكام پايههاي آن، اجراي دقيق قوانين، برقراري امنيت، تأمين رفاه و آسايش مردم، برطرف كردن مشكلات و گرفتاريها، جبران ضعفها و كمبودها، خشنود كردن مردم، دلگرم نمودن آنان نسبت به حكومت، تلاش براي شكوفايي و پيشرفت همه جانبه جامعه، دفاع از ارزشهاي مادي و معنوي نظام، آباد كردن شهرها و بازسازي ويرانيها و... است. دستيابي به تمام يا بيشتر هدفهاي از پيش تعيين شده يك نظام حكومتي در گرو اداي وظيفه صحيح زمامداران و كارگزاران است. اگر زمامداران، نادرست، خودسر و بيبرنامه عمل كنند، ميتوانند سختترين آسيبها را بر نظام وارد سازند و چه بسا با توسل به كارهاي خلاف شرع و قانون و خلاف شأن، عوامل سقوط و تباهي و بياعتباري حكومت را نيز فراهم آورند.
امام علي(ع) با آگاهي كامل از اين واقعيت، در بيانات خود در موارد مختلف به اين آسيبها و راههاي مقابله با آن اشاره كردهاند. اين مقاله در سطور آتي با تكيه بر كلام آن حضرت و نيز شواهد تاريخي به آنها ميپردازد.
1. خيانت
مؤثرترين راه آسيبپذيري نظام، نفوذ پديده شوم خيانت در سيستم كارگزاري و نظام اجرايي كشور است. بر اساس حكم عقل و منطق، خيانت در هر شرايط و از هر كسي ناپسند و غيرموجّه است، ولي خيانت كارگزاران و زمامداران به نظام، مردم و رهبر بدترين نوع خيانت است. امام علي(ع) ميفرمايد:
همانا بزرگترين خيانت، خيانت به مردم، و رسواترين دغلكاري، دغلبازي با رهبران و امامان است.1
به خدا سوگند! من ميدانستم كه مردم شام به زودي بر شما [كوفيان[ پيروز خواهند شد؛ زيرا آنان... نسبت به رهبر خود امانتدار، و شما نسبت به امام خود خيانتكاريد...، اگر من يك كاسه چوبي را به يكي از شما به رسم امانت بسپارم، ميترسم خيانت كنيد و بند آن را بدزديد.»2
تاريخ دفتري است كه خيانت بسياري از كارگزاران را در خود ثبت كرده است. خيانت ابولُبابه در افشاي تصميم پيامبر(ص) در مورد نبرد با بنيقريظه،3 خيانت حاطب بن أبيبَلْتَعَه در رساندن خبر حمله قريب الوقوع پيامبر(ص) به مكه،4 و خيانت جرير بن عبدالله بجلي نمونههايي از اين موارد است. جرير به نمايندگي از طرف حضرت علي(ع) براي ابلاغ پيام امام به معاويه و مذاكره با وي و دعوت او به بيعت با امام رهسپار شام شد. معاويه مقدم وي را گرامي داشت و در پذيرايي از او و بخشش به وي بسيار كوشيد. نماينده امام كار را اطاله داد و بيش از يك ماه در آنجا اقامت گزيد و با چشمداشت به كيسههاي زر و سيم معاويه در اداي وظيفه خيانت ورزيد. گزارش خيانت و مداهنه و تساهل وي به امام رسيد. او نزد امام بازگشت و با شنيدن توبيخات، از آن حضرت جدا شد. حضرت دستور داد طبق فرمان پيامبر(ص) خانه وي را آتش زدند.5
حضرت با قاطعيت با كارگزاران خائن برخورد ميكرد. براي نمونه ايشان در نامهاي شديداللحن به اشعَث بن قيس6 هنگامي كه در بيتالمال خيانت كرده بود، فرمود:
آنچه بر عهده توست ادا نما، وگرنه گردن تو را با شمشير خواهم زد.7
اشعث در دوران زمامدارياش صدهزاردرهم اندوخته بود. امام فرمان داد تا آن را پس دهد. او گفت: اين ثروت را در دوران حكومت شما به دست نياوردهام. امام فرمود:
به خدا سوگند، اگر آن را در بيت المال مسلمانان حاضر نسازي، اين شمشير را چنان بر تو فرود آورم كه هر چه خواست، از تو باز ستانَد.8
در جاي ديگر به فرمانرواي مصر ـ مالك اشتر ـ فرمان ميدهد كه با اين پديده شوم نفرتانگيز با قاطعيت مبارزه كند و خيانتكاران را به سزاي اعمال زشتشان برساند:
اي مالك! از همكاران نزديكت سخت مراقبت كن. اگر يكي از آنان دست به خيانت يازيد و گزارش بازرسانت آن را تأييد كرد، به همين مقدار گواهي قناعت كن و او را با تازيانه كيفر نما و از آنچه در اختيار دارد او را عزل كن و در جايگاه خواريش بنشان، و داغ خيانت بر چهرهاش بگذار و قلاده ننگ و بدنامي به گردنش بياويز.9
اين شدت و قاطعيت درجه آسيبپذيري نظام از خيانت را روشن ميكند. نظامهايي كه به خيانت كارگزاران خود رسيدگي نكنند، سرانجام محتوم آنان شكست خواهد بود. براي مثال انقراض نظام امويان را ميتوان در خيانت حاكمان آن جستجو كرد. نظام اموي به اعتراض مردم توجهي نميكرد و اگر هم مجبور ميشد يا سياستشان اقتضا ميكرد، كارگزار خائن را از شهري عزل ميكردند و در شهري ديگر بر منصبي ديگر ميگماردند و زمامدار ديگري را كه در خيانت دست كمي از قبلي نداشت نصب ميكردند. مثلاً در مدينه سه بار مروان بن حكم و وليد بن عتبه به جاي يكديگر عزل و نصب شدند. آنان همچون مهرههايي بودند كه بهدست حاكمان جابهجا ميشدند.
2. ضعف مديريت
يكي از راههاي آسيبپذيري نظامهاي سياسي و اجتماعي ضعف مديريت زمامداران و كارگزاران حكومتي و ناتواني آنها در اداره امور جاري كشور است. در طول تاريخ هر زمان افراد ضعيف و سست عنصر رهبري جوامع يا مسؤوليت بخشي از حكومت را به عهده گرفتهاند، خسارات فراواني بر دولت، ملت و نظام سياسي وارد كردهاند. امام علي(ع) از پذيرش مسؤوليت بدون لياقت و شايستگي انتقاد ميكند و از بيعت مردم با ابابكر پس از رحلت پيامبر(ص) اظهار شگفتي مينمايد.
آگاه باشيد به خدا سوگند، پسر ابوقحافه در حالي جامه خلافت را بر تن كرد كه خوب ميدانست جايگاه من در حكومت اسلامي همانند محور سنگهاي آسياست و آن جز بر محور من نميچرخد [كسي چون من شايستگي اين مقام را ندارد] و خوب ميدانست چشمهسارهاي علم و دانش از دامن كوهسار وجودم جاري است، و مرغان دور پرواز انديشهها را به ژرفاي آسمان عظمتم راه نيست... شگفتا! ابابكر كه در حيات خود از مردم ميخواست عذر او را بپذيرند، چگونه به هنگام مرگ آن را به ديگري واگذار كرد؟! به راستي هر دو [عمر و ابوبكر] از پستان شتر خلافت دوشيدند و نوشيدند، و سرانجام حكومت را در اختيار كسي قرارداد كه مجموعهاي از خشونت، سختگيري، اشتباه و پوزشطلبي بود... .10
امام از مديران صالح استفاده ميكرد كه ممكن بود در مديريت ضعف داشته باشند، اما ايشان آن ضعفها را ناديده نميگرفت. حضرت در نامهاي به كميل بن زياد نخعي والي هيت، ضعف مديريت او را نكوهيده است:
اي كميل! سستي انسان در انجام دادن كارهايي كه بر عهده اوست و پافشاري در كاري خارج از مسؤوليتش نشانه ناتواني آشكار و انديشهاي ويرانگر است... اي كميل! تو در آن سامان پلي شدهاي تا دشمنان از آن بگذرند و بر دوستانت هجوم آورند؛ زيرا نه قدرتي داري كه با آنان نبرد كني و نه هيبتي داري كه از تو حساب برند و بگريزند، نه مرزي را حفظ ميكني و نه ميتواني شوكت دشمن را در هم بكوبي، نه نيازهاي مردمت را بر طرف ميكني، و نه امامت را راضي نگه ميداري.11
از آنجا كه انتخاب مديرانِ كارآمد و دلسوز مدّ نظر امام علي(ع) بود، هنگامي كه مشاهده كرد محمد بن ابيبكر در اداره شهر مصر ناتوان است، مردي لايق و كارآزموده و مديري مدبر چون مالك را به ولايت آن سامان گمارد و از محمد بن ابيبكر كه از اين موضوع ناراحت شده بود، دلجويي كرد. پس از شهادت محمد بن ابيبكر فرمود:
من ميخواستم هاشم بن عتبه را والي آنجا قرار دهم كه اگر او والي ميشد، عمروعاص نميتوانست دروازههاي مصر را بگشايد، در عين اين كه هيچ مذمت و سرزنشي متوجه محمد بن ابيبكر نيست.12
در نامهاي به محمد بن ابيبكر نيز مينويسد:
اگر تو را از فرمانداري مصر عزل كردم، در عوض فرماندار جايي كردم كه ادارهاش بر تو آسانتر و حكومت تو در آن سامان خوشتر است.13
مدير قوي ميتواند پاسخگوي مردم باشد و اگر عمّال، كارگزاران، معاونان و مجريان در انجام اموري درمانده شدند، خود مديران بايستي توانايي به سرانجام رساندن امور را داشته باشند. حضرت علي(ع) به مالك فرمان ميدهد:
... در آنجا كه معاونان تو از پاسخ دادن به مشكلات كارگزاران درماندهاند خود اقدام نما.14
3. استبداد و خودرايي
استبداد پديدهاي ضداخلاقي است كه ممكن است دامنگير هر زمامداري شود و نظامي را به سقوط كشاند و ارزشها و اعتبارات بسياري را بر باد فنا دهد و خسارات جبرانناپذير مادي و معنوي برجاي گذارد. امام علي(ع) در نهجالبلاغه، سلطنت و قدرت سياسي و اجرايي را در صورتي كه به همراه خودسازي معنوي زمامداران نباشد، عامل پيدايش استبداد آنان معرفي ميكند15 و آن را عامل هلاكت و تباهي زمامداران ميداند.16 آنگاه كه پرونده قتل خليفه سوم را بررسي ميكند، در يك كلام استبداد عثمان و بي طاقتي مردم را عامل پيدايش آن حادثه ذكر ميكند:
... من جريان عثمان را به نحو خلاصه و جامع براي شما بيان ميكنم؛ عثمان استبداد ورزيد و چه بد استبدادي، و شما شورشيان (از اهالي كوفه، مصر، مدينه) نيز بيتابي كرديد و از حد گذرانديد، و چه بيتابي زشتي.17
در سخني ديگر، نافرماني مردم از حكومت و استبداد و زيادهروي واليان در برابر مردم را عامل مشكلات فراوان و جبرانناپذير معرفي ميكند:
اگر مردم بر زمامدارن چيره شوند و نافرماني كنند، و يا زمامداران در برابر مردم زيادهطلبي و استبداد پيشه سازند، وحدت كلمه از بين ميرود و نشانههاي ستم آشكار، نيرنگ بازي در دين فراوان، راههاي شناخته شده سنتها متروك، هواپرستي رايج، احكام دين تعطيل، كينه توزي و بد دلي فراوان خواهد شد، و مردم در برابر تعطيل شدن حق و رواج باطل بي تفاوت، نيكان خوار و ذليل، اشرار و بَدان قدرتمند و كيفر الهي بر بندگان بزرگ و دردناك خواهد شد.18
كارگزاران حكومت بايد مجري سياستهاي حكومت و حاكم باشند و البته اين با اظهارنظر و مشورت در امور منافات ندارد. براي تبيين اين مهم حضرت به ابن عباس فرمود:
لَكَ أَنْ تُشيرَ عَليَّ و أَري، فَإنْ عَصَيتُكَ فأَطعْني.
اين وظيفه توست كه در هنگام مشورت نظر خود را اعلام داري، اما اگر بر خلاف نظر تو عمل كردم، بايد از دستور من اطاعت كني.19
حضرت در نامهاي به اشعَث بن قيس كِندي وي را از استبداد و خودرأيي نهي ميكند:
... تو را نرسد كه آنچه خواهي، به شهروندان فرمايي و بدون دستور، به كاري دشوار درآيي.20
حضرت به ابوموسي اشعري حاكم كوفه نامهاي نوشت و فرمان داد براي مبارزه با ناكثين نيرو اعزام كند. وي از اين فرمان سرپيچيد و با خودرأيي با دستور امام مخالفت كرد و مردم را به همكاري نكردن با امام تشويق مينمود. حضرت نامهاي تند و با عتاب تمام برايش فرستاد و چنين نوشت:
اي فرزند تكبر و فريب و اي پيرو نياكان كافر و جاهل متعصب! به خدا سوگند، معتقد بودم كه دوري تو از اين حكومت، كه خداوند تو را شايسته آن قرار نداده و برايت بهره و نصيبي در آن وضع نكرده است، بهزودي تو را از پاسخگويي به فرمانم منع خواهد كرد و باعث شورش و طغيانت خواهد شد... .21
حضرت او را عزل كرد و تهديد فرمود كه در صورت مقاومت، كشته خواهد شد.
خودرايي فرماندهان نظامي در جنگ صفين يكي از عوامل مهم سستي سپاه اميرمؤمنان(ع) شد. مخالفت علني اشعث بن قيس كه فرمانده ميمنه سپاه و نيروهاي يمني ربيعه و كنده بود، در آنجا صورت گرفت. نافرماني او در ادامه جنگ موجب شد حضرت وي را عزل كند.22
4. كوتاهي زمامداران در انجام وظايف و پرداختن به كارهاي غير ضروري
يكي از نقاط ضعف دستگاههاي اجرايي، كمكاري و انجام ندادن كارهاي اوليه و حياتي در حوزه وظايف تعيين شده است. امام علي(ع) كوتاهي زمامداران در انجام مسؤوليت و پرداختن به كارهاي فرعي و غيرمرتبط با مسؤوليت را يكي ديگر از عوامل آسيب پذيري نظام و حكومت و سبب ناامن شدن مرزها، سلب امنيت از شهرها، ناراضي شدن رهبر از كارگزاران و نشانه بيكفايتي معرفي ميكند.
حضرت در نامهاي به كميل بن زياد نخعي، والي هيت، اقدام او را در حمله به قرقيسا و نسنجيده رها ساختن حوزه مأموريتش، نكوهش ميكند و ميفرمايد:
اي كميل! اقدام تو به جنگ با مردم قرقيسا در مقابل رها كردن پاسداري از مرزهايي كه تو را بر آن گمارده بوديم و كسي در آنجا نيست تا آن را حفظ كند، و سپاه دشمن را دور سازد، انديشهاي است باطل... .23
همچنين حضرت در نامهاي به منذر بن جارود چنين مينويسد:
به من خبر رسيده است كه كارهاي بسياري را بر زمين ميگذاري و به سرگرمي و تفريح و صيد بيرون ميروي و در ثروت خداوند، نسبت به باديهنشينان قبيلهات گشادهدستي ميكني، گويا ميراث پدر و مادر توست... .24
حضرت او را عزل كرد و به زندان انداخت و از وي سي هزار درهم غرامت گرفت.25
امام(ع) زماني كه مالك را به فرماندهي منصوب كرد، او را چنين ستود و معرفي نمود:
مالك كسي است كه بيم سستي و لغزش بر او نميرود. كُندي نميكند آنجا كه شتاب بايد، و شتاب نميگيرد آنجا كه كُندي شايد.26
همچنين امام علي(ع) به مالك اشتر، تأكيد ميكند كه:
اي مالك! مبادا در كاري كه وقت آن نرسيده است، شتاب كني يا در كاري كه وقت آن رسيده است سستي ورزي... بكوش هركار را در جاي خود و زمان مخصوص به خود انجام دهي.27
5. ستم بر مردم
خطرناكترين پديدهاي كه سلامت و اقتدار هر نظامي را تهديد ميكند، ستم زمامداران بر مردم است. امام علي(ع) مظهر عدل الهي در زمين و كانون مهر و محبت به بندگان خداست، تا آنجا كه او را بزرگترين شهيد راه عدالت (قتل في محراب عبادته لشدة عدالته) معرفي كردهاند. حضرت نشانههاي ستمگران و انواع ستمها را بيان فرموده و ستمگري را نكوهيده است. ايشان ستم را در سه دسته طبقهبندي ميكنند: ستم نابخشودني (شرك به خدا)، ستم بخشودني (گناه و ستم برخويشتن)، ستم قابل پيگيري (ستم بر ديگران).28
امام علي(ع) براي ستمگران سه نشانه ذكر مينمايد:
مردان ستمگر را سه نشانه است: سركشي از فرمان مافوق، زورگويي و ستم به زيردستان و همكاري و ياري رساندن به ستمگران.29
در ديدگاه امام علي(ع) زمامداران ستمگر بدترين مردم نزد خدا هستند:
بدترين مردم در نزد خداوند، رهبر ستمگري است كه خود گمراه و عامل گمراهي ديگران ميباشد... .30
حضرت در بياني ديگر ستمگران را براي رهبري جامعه، ناشايسته و نالايق معرفي ميفرمايد31 و يادآور ميشود كه ستمگري، دشمني و جنگ با خداست.32
از ديدگاه نهجالبلاغه يكي از مهمترين عوامل سقوط و شكست نظامهاي سياسي، ستمگري بر مردم است. حضرت، خطاب به مالك ميفرمايد:
كسي كه به بندگان خدا ستم روادارد، خدا به جاي بندگانش دشمن او خواهد بود، و آن را كه خدا دشمن شود، دليل او را نپذيرد؛ چراكه با خدا سر جنگ دارد تا آنگاه كه دست از ستمگري بكشد و توبه كند و چيزي چون ستمكاري، نعمت خدا را دگرگون نميكند، و كيفر او را نزديك نميسازد، كه خدا نفرين ستمديدگان را ميشنود و در كمين ستمكاران است.33
6. فاصله گرفتن از مردم
يكي از راههاي آسيبپذيري و تضعيف حكومت، فاصله گرفتن زمامداران از مردم و رنجش خاطر آنان از حكومت است. اگر نظامي بتواند رضايت عمومي را به نفع خود جلب نمايد، به يقين از حمايتهاي آنان در حوادث و مشكلات مهم برخوردار خواهد بود و در مقابل، اگر با نارضايتي عمومي مواجه باشد، در مشكلات و حوادث غيرمترقبه نهتنها حمايت نخواهد شد، بلكه مورد اعتراض و خشم مردم نيز قرار خواهد گرفت.
فاصله گرفتن از مردم موجب عدم تشخيص درست حق و باطل ميشود و باعث بدبيني مردم به كارگزار و اصل نظام و حكومت، و نيز موجب شكاف عميق ميان مردم و حكومت ميگردد. اين سه پيامد شوم، از عملكرد بد كارگزاران متوجه هر نظام ميشود. سرنگوني اكثر حكومتهاي طاغوتي دنيا نيز ناشي از مخالفتهاي مردمي و فاصله گرفتن آنها از مردم است.
امام علي(ع) در فرمانش به مالك، بيشترين حساب را براي توده مردم باز نموده و وي را به جلب رضايت مردم و بر طرف كردن فاصلههاي حكومت با مردم فرمان داده است:
اي مالك! قلب خويش را مملو از رحمت و محبت و لطف نسبت به مردم خود كن، و مبادا كه چون حيوان درندهاي خوردن آنان را غنيمت شماري.34
و در جاي ديگر به مالك فرمان ميدهد كه سعي او در جلب رضايت توده مردم باشد:
اي مالك! بايد پسنديدهترين كارها نزد تو اموري باشد كه با حق و عدل موافقتر، و با رضايت توده مردم هماهنگتر است؛ زيرا خشم توده مردم خشنودي خواص را بي اثر ميكند، و ناخشنودي خواص و اطرافيان با رضايت عامه مردم جبرانپذير است.35
در قسمت ديگري از عهد نامه مالك، فرمان ميدهد كه با نيكوكاري، درجه وفاداري و خوشبيني مردم به حكومت را بالا ببرد تا بتواند به آنان اعتماد كند:
بدان اي مالك! هيچ وسيلهاي براي جلب اعتماد والي به رعيت، بهتر از نيكوكاري به آنان و تخفيف ماليات و عدم اجبار آنان به كاري كه دوست ندارند، نيست. پس در اين راه آن قدر بكوش تا به وفاداري رعيت خوشبين شوي كه اين خوشبيني بار سنگين و رنجآور مشكلات را از تو برميدارد.36
و در بخش ديگر از آن عهد نامه سفارش ميكند اگر مردم به تو مراجعه كردند با بذل و بخشش گره از كارشان بگشاي و اگر كاري برايشان انجام ندادي با خوشرويي و عذرخواهي، از ناراضي شدن و فاصله گرفتنشان از حكومت جلوگيري كن.37
7. اخلاق و روحيات ناپسند
دنيازدگي و رفاهطلبي
از آفات بزرگي كه معمولاً دامنگير رجال سياست ميشود، دنيازدگي و فريفتگي به زرق و برق دنياست. امام علي(ع) با دنيا اينگونه سخن ميگويد:
اي دنيا! از من دور شو. مهار تو را بر پشتت نهادم و از چنگالت رهايي يافتم، و از دامهاي تو رسته و از لغزشگاههاي تو دوري گزيدهام. كجايند بزرگاني كه به بازيچههاي خود فريبشان دادي؟ و كجايند امتهايي كه با زر و زيورت آنان را فريفتي؟ كه اكنون در گورها گرفتارند و در درون لحد پنهان!، اي دنيا! به خدا سوگند، اگر شخصي ديدني بودي و قالبي حس كردني داشتي، حدود خدا را بر تو جاري ميكردم، به جهت بندگاني كه آنان را با آرزوهايت فريفتي، و ملتهايي كه به خاك هلاك افكندي، و قدرتمنداني كه تسليم نابودي كردي و هدف انواع بلاها قرار دادي كه ديگر نه راه پس دارند و نه راه پيش. اما هيهات، كسي كه در لغزشگاههاي تو قدم بگذارد سقوط خواهد كرد و كسي كه بر امواج تو سوار گردد غرق ميشود. اما كسي كه از دامهاي تو رست پيروز ميشود و آن كس كه از تو به سلامت بگذرد نگران تنگي جايگاهش (در قبر) نيست؛ زيرا دنيا در پيش او چونان روزي است كه گذشت. از برابر ديدگانم دور شو. سوگند به خدا، رام تو نميگردم تا خوارم سازي، و مهارم را به دست تو نميسپارم تا هر كجا كه خواهي مرا بكشاني... .38
سياستهاي اقتصادي خلفاي نخستين در تدوين ديوان و اختلاف پرداختهاي توجيهناپذير و بهدست آوردن غنايم فراوان در جريان فتوحات و عواملي ديگر، موجب دنيازدگي زمامداران و مردم شد. نمونه آن، سعيد بن العاص اموي بود كه در دوران امارتش بر كوفه گفت: «ان السواد بستان لقريش و بنيأمية». اين سخن مورد اعتراض مالك اشتر و كوفيان قرار گرفت.39
يكي از آثار طبيعي رسيدن به قدرت و حكومت، تمكّن مالي است. هركس به امكانات زياد دسترسي پيدا كند، روح رفاه طلبي و تجمل گرايي در او زنده ميشود؛ گرچه در گذشته حتي با آن مخالف بوده باشد.
پيدا شدن روح رفاهزدگي و تجملگرايي مانع بسياري از خدماتي است كه مديران جامعه ميتوانند براي تودههاي مردم انجام دهند. اين رفاه زدگي در زواياي مختلف زندگي از قبيل خريد خانه، اتومبيل، برپايي مهمانيهاي آنچناني بروز ميكند كه با پارسايي و سادهزيستي، كه از زمامداران بايد انتظار داشت، منافات دارد.
امام علي(ع) از خريد خانه هشتاد ديناري توسط قاضي شهر كوفه (شريح) انتقاد ميكند و او را از اين كه خانه را از غير مال حلال تهيه كرده باشد، برحذر ميدارد.40 همچنين وقتي خانه مجلل و بزرگ يكي از كارگزاران حكومتي را مشاهده كرد، فرمود:
سكههاي طلا و نقره سربرآوردند و خود را آشكار ساختند. همانا اين ساختمان مجلل و با شكوه توانگري تو را ميرساند.41
مسعودي گزارشهاي كوتاهي از ثروت عثمان و برخي از عمّال و صحابه را در دوران او چنين آورده است:
عثمان در مدينه خانهاي با سنگ و آهك با درهايي از چوب ساج و عرعر ساخت و در مدينه اموال و باغها و چشمههاي بسيار داشت. طلحه در كوفه خانههايي ساخت كه هم اكنون ـ زمان مسعودي ـ در محله كناسه به نام «دار الطلحتين» معروف است و در مدينه نيز خانهاي با آجر و گچ و ساج ساخت. زبير خانهاي در بصره داشت كه اكنون (يعني سال 332 ق.) معروف است و تجّار و مالداران و كشتيبانان بحرين و ديگران آنجا فرود ميآيند. او در مصر و كوفه و اسكندريه نيز خانههايي داشت. عبدالرحمن بن عوف خانه وسيعي ساخت كه طويله آن گنجايش 100 رأس اسب، 000/1نفر شتر و 000/10 رأس گوسفند داشت و پس از وفاتش يك چهارم از يك هشتم دارايياش 000/84 دينار بود. سعيد بن مسيب ميگويد: وقتي زيد بن ثابت مُرد چندان طلا و نقره از خود بهجا گذاشته بود كه آنها را با تبر ميشكستند. اين مقدار غير از اموال و املاك ديگري بود كه قيمت آن به 000/100 دينار ميرسيد. سعد بن ابيوقاص در عقيق خانههاي مرتفع و وسيع بنا كرد و بالاي آن، ايوانهايي ساخت.42
ولي امام علي(ع) الگوي تمام عيار پارسايان و پيشواي همه رهبران تاريخ بشر، هنگام ورود به خزانه بيتالمال بصره، وقتي نگاهش به طلاها و نقرهها افتاد با بي اعتنايي فرمود:
يا صَفْراءُ و يا بَيضاءُ غُرّي غيري، المالُ يَعْسوبُ الظَلَمة و أنا يعسوب المؤمنين.43
اي سيمها و زرها غير مرا فريب دهيد، مال نگهدارنده ظالمان است و من نگهدارنده مؤمنان هستم.
همو زماني رفتن عثمان بن حنيف والي بصره را به مجلسي كه فقرا در آن حضور نداشتند، دور از شأن والي خود بيان كرد و فرمود:
اي عثمان بن حنيف! من نفس خود را با تقوا رياضت دادهام، تا در قيامت در امان و ثابت قدم باشد. من اگر ميخواستم، ميتوانستم از عسل پاكيزه و مغز گندم و بافتههاي ابريشم براي خود غذا و لباس تهيه كنم؛ اما هيهات كه هواي نفس بر من چيره شود... درحالي كه در حجاز يا يمامه كسي باشد كه به قرص ناني نرسد يا شكمي سير نخورد... .44
بدينترتيب رفاهزدگي زمامداران و رهبران يكي از عوامل آسيب پذيري نظام سياسي و نيز سبب از بين رفتن اقتدار شخصيت آنان است.
قدرتطلبي
يكي از پديدههاي شوم اخلاقي در قاموس سياست و سياستمداران، قدرتطلبي است. قدرت و حكومت چيزي است كه افراد غيرمهذب، حريصانه به دنبال آنند و كمال مطلوب خود را در آن ميجويند؛ غافل از آنكه قدرت، نعمتي زوالپذير و از خطرناكترين نعمتهاست. امام علي(ع) ميفرمايد:
همنشين قدرت و سلطنت سلطان و حاكم، شير سواري را ماند كه ديگران غبطه او را ميخورند، ولي خود ميداند كه در چه جايگاه خطرناكي است.45
اميرالمؤمنين(ع) فلسفه مبارزات سياسي و نظامي خود را چنين بيان ميكند:
خداوندا! تو خود ميداني كه جنگ و درگيري ما براي به دست آوردن قدرت و حكومت و ثروت دنيا نيست، بلكه ميخواهيم نشانههاي از ميان رفته دينت را باز گردانيم، و در سرزمينهاي تو اصلاحات انجام دهيم، تا بندگان ستم ديدهات در امن و امان زندگي كنند، و قوانين و مقررات فراموش شده دينت دو باره اجرا گردد.46
در جاي ديگر راجع به حق مسلم خويش و سزاوارتر بودنش به حاكميت اسلامي سخن ميگويد، ولي يادآوري ميكند تا زماني كه اوضاع مسلمانان روبهراه باشد و جز بر من، بر ديگري ستم نشود، براي رضاي خدا سكوت خواهم كرد.47 همچنين در نامهاي به مردم مصر اين مطلب را يادآوري ميكند:
وقتي ديدم دين محمد (ص) از بين ميرود، برخاستم و حكومت را پذيرفتم ... تا آنجا كه ديدم گروهي از اسلام بازگشته و ميخواهند دين محمد(ص) را نابود سازند؛ پس ترسيدم كه اگر اسلام و طرفدارانش را ياري نكنم، رخنهاي در آن بينم يا شاهد نابودي آن باشم كه مصيبت آن بر من سختتر از رها كردن حكومت بر شماست.48
پس به دست گرفتن قدرت اگر با انگيزه خدمت به مردم و رشد جامعه باشد، پسنديده است؛ اما في نفسه قدرتطلبي امري ناپسند و موجب آفات فراوان براي حاكم و جامعه است.
زراندوزي
انباشتن ثروت ـ بهويژه براي رجال سياسي ـ آفت است. فرياد ابوذر غفاري در مدينه از زراندوزيهاي عثمان و اطرافيان، گرچه او را به تبعيد و مرگ در غربت (ربذه) كشاند،49 اما فريادهاي او همچنان در گوش تاريخ طنينانداز است. امام علي(ع) به ابوذر فرمود:
اي ابوذر! تو براي خدا به خشم آمدي و به او اميدوار باش. اين مردم [حاكم و اطرافيانش] براي دنياي خود از تو ترسيدند، و تو بر دين خويش از آنان... اي ابوذر! اگر تو هم دنياي آنان را پذيرفته بودي، تو را دوست ميداشتند و اگر سهمي از آنان برميگرفتي، دست از تو برميداشتند و چون ديگران در امان بودي.50
حضرت علي(ع) به قُدامَة بن عِجْلان، يكي از كارگزاران خود در كَسْكَر، كه دارايي خزانه را ربوده و به سوي حجاز گريخته بود، نوشت:
تصور نكني كه مال كسكر براي تو مباح است؛ آن گونه كه از پدر و مادرت به ارث برده باشي.51
گزارش مهمي به روايت ذهل بن حارث در اين زمينه آمده است. او ميگويد: مصقله مرا به محل اقامت خود فراخواند و غذايي آماده ساخت و خورديم. سپس گفت: به خدا سوگند، اميرمؤمنان اين ثروتها را از من ميخواهد و من برآن توانايي ندارم. ذهل ميگويد كه به او گفتم: اگر مايلي يك هفته دستور را به اجرا نگذار تا ثروتها را گردآوري كني. گفت: به خدا سوگند، نميخواهم آن را بر خويشاوندانم تحميل كنم يا از كسي درخواست كنم. به خدا قسم، اگر پسر هند يا پسر عفّان، آن ثروت را مطالبه ميكردند، آن را براي من ميگذاشتند. نديدي كه چگونه در حكومت عثمان، اشعث بن قيس، صدهزاردرهم از ماليات آذربايجان را هر ساله خرج ميهماني ميكرد؟ ذهل ميگويد كه به او گفتم: اين مرد [علي بن ابيطالب] بدين رأي معتقد نيست و چيزي را به تو نخواهد بخشيد. يك شب از اين گفتوگو نگذشت كه مصقله به معاويه پيوست.52
سيره امام علي(ع) نيز بر عدم زراندوزي او گواهي ميدهد تا آنجا كه درباره خود ميگويد:
از دنياي شما تنها به دو جامه كهنه و دو قرص نان كفايت كردم؛ و گرچه شما توان زندگي عليگونه را نداريد، ولي با تلاش و پاكدامني و درستي مرا ياري رسانيد.53
امتيازخواهي
يكي از نقاط ضعف رهبران و زمامداران جوامع، امتياز خواهي براي خود و نزديكانشان است. امام علي(ع) مالك اشتر را از امتياز خواهي برحذر ميدارد:
اي مالك! مبادا در آنچه همه مردم مساوياند، امتيازي براي خود در نظر بگيري... زيرا بهزودي پردهها كنار ميرود و انتقام ستمديدگان را از تو باز ميستانند... .54
عثمان در شش سال دوم خلافتش در كار رعيت سستي كرد و خويشان و بستگان نزديك خود را به امارت و ولايت نشانيد. خمس غنايم مصر و افريقا را تيول مروان ساخت، اموال بيتالمال را ميان بنياميه تقسيم كرد و بيمهابا در مقابل مردم گفت: ابوبكر و عمر سهم خودشان را نيز برنميداشتند، اما من آن را برميدارم و ميان خويشاوندانم پخش ميكنم.55 او جمعي از صحابه را، كه عمار نيز جزو آنان بود، فراخواند و به آنان گفت: از شما سؤالي ميپرسم و پاسخ آن را به راستي و صدق ميخواهم؛ شما را به خدا! آيا پيامبر(ص) قريش را بر ديگران، و بنيهاشم را بر ساير قريش ترجيح نميداد و مقدم نميداشت؟ آن جماعت با سكوتشان جواب دادند. آنگاه عثمان بي پروا گفت: اگر كليدهاي بهشت در دستم بود، به بنياميه ميبخشيدم تا داخل آن شوند.56
درباره امتياز ندادن حضرت علي(ع) به هيچكس، حتي به خواهر و برادر خويش، نقل شده است كه روزي خواهرش امهاني خدمتش رسيد. حضرت به وي بيست درهم بخشيد. امهاني از برده آزادشدهاش پرسيد: اميرمؤمنان! چهقدر به تو داد؟ گفت: بيستدرهم. امهاني بازگشت. حضرت علي(ع) به وي فرمود: بازگرد؛ خداوند تو را رحمت كند. ما در كتاب خداوند، برترياي براي اسماعيل بر اسحاق نيافتيم.57
شكمبارگي
بسياري از زمامداران و رهبران جوامع پس از رسيدن به پست و مقام به شكمبارگي مبتلا ميشوند و از انواع غذاها و نعمتها بهرهمند ميگردند. امام علي(ع) در انتقاد از شكمبارگي خليفه سوم و اطرافيانش فرمود:
تا آنكه سومي [عثمان] به خلافت رسيد، دو پهلويش از پرخوري باد كرده و همواره بين آشپزخانه و آبريزگاه در حركت بود. خويشان پدري او از بني اميه بهپاخاستند و به همراه او بيت المال را خوردند و بر باد دادند؛ چون شتر گرسنهاي كه به جان گياه بهاري افتد. عثمان آنقدر اسراف كرد كه ريسمان بافته او باز شد، و اَعمال او مردم را برانگيخت، و شكمبارگي نابودش ساخت.58
رشوهپذيري
يكي از شومترين پديدههايي كه در دستگاههاي اجرايي و نظامهاي سياسي نفوذ ميكند، رشوه خواري است. امام علي(ع) حلواي زعفراني اشعث بن قيس را كه با عنوان فريبنده هديه، آن هم شبانه به در خانه امام علي(ع) برده بود، به معجوني از آب دهان مار سمّي، يا قي كرده آن تشبيه ميكند و ميفرمايد:
به او گفتم: زنان بچه مرده بر تو بگريند! آيا از راه دين وارد شدي كه مرا بفريبي؟ يا عقلت آشفته شده است؟! به خدا قسم، اگر هفت اقليم و آنچه را در آن است به من دهند كه در نافرماني خدا، پوست جوي از دهان مورچهاي بگيرم، نخواهم گرفت... پناه بر خدا از خواب آلودگي عقلها و لغزشهاي زشت.59
در جريان شورش برضد عثمان، تنها كساني از عثمان دفاع ميكردند كه منافع خويش را در خطر ميديدند. علت اصلي دفاع آنان پولهاي فراواني بود كه عثمان به ايشان داده بود. زيد بن ثابت در روز محاصره چنان از او دفاع ميكرد كه مردم گفتند: اي زيد! عثمان شكم تو را از دارايي بيوهزنان پر كرده است؛ لذا بايد از او دفاع كني.60
از آن حضرت در اين خصوص چنين روايت شده است:
اِنْ أَخَذَ هَدِيةً كَانَ غَلُولاً، وَ اِنْ أَخَذَ رُشْوَةً فَهُوَ مُشْرِكٌ61
اگر زمامدار، هديه بپذيرد، خيانتكار است و اگر رشوه قبول كند، مشرك است.
ممكن است كساني براي پذيرفتن هديه محمل درست كنند، اما امام به صراحت از پذيرفتن هر چيزي حتي به عنوان هديه امتناع ورزيدند. بديهي است كه هديهدهنده، هداياي خود را به دليل منصبي كه والي يا كارگزار حكومتي دارد، به وي تقديم ميكند و اگر در آن منصب نميبود هديهاي نيز در كار نبود.
آسيبهاي ديگري درباره زمامداران و كارگزاران در نهجالبلاغه مطرح شده، كه عبارتاند از:
الف) انحراف فكري؛62 ب) قانونگريزي،63 ج) بيخبري و ناآگاهي؛64 د) ابتلا به رذائل اخلاقي؛ ه·· ) جناحبنديهاي سياسي؛65 و) مردمگريزي؛66 ز) بازداشتن مردم از حقوق مسلم آنان و باطلگرايي؛67 ح) پذيرش مسؤوليت بدون شايستگي؛68 ط) افراط و تفريط در كارها؛69 ي) خشونت و خونريزي؛70 ك) هواپرستي؛71 ل) تزوير و دروغگويي؛72 م) گناه ومعصيت خداوند؛73 ن) عملكرد نادرست اطرافيان؛74 س) گفتار بدون عمل؛75 ع) نفاق و دورويي؛76 ف) لجاجت و ستيزهجويي؛77 ص) نداشتن استقلال رأي و وابستگي به افراد ناصالح؛78 ق) بخل؛79 ر) تنگنظري؛80 ش) جهل و ناداني؛81 ت) تملقپذيري.82
روشهاي مقابله با آسيبها
از آنچه گذشت بهدست ميآيد كه آسيبهاي زمامداران به نظام، يا ناشي از روحيات و اخلاق ناپسند آنان است، يا به سبب عملكرد نادرستشان، كه در هر دو صورت ميتوان با تغيير در روحيه و ايجاد توانايي مديريتي قوي براي آنان، از اين قبيل آسيبها جلوگيري كرد. برخي از راههاي مقابله با اين آسيبها عبارتاند از:
1. خود سازي (تقوا و پرهيزگاري)
پرهيزگاري، از جمله اصول حاكم بر تمام رفتارهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فردي يك مسلمان متعهد است. اميرمؤمنان(ع) تقوا را سردسته اخلاق معرفي ميكند83 و در نامهاي به والي مصر (محمد بن ابيبكر) آن را عامل سعادت دنيا و آخرت برشمرد و در جاي ديگر مشكلگشاي مسائل سياسي و اجتماعي مسلمانان ميداند.84
اگر زمامداران مسلمان روح خود را به زينت تقوا بيارايند، امكان ندارد كه از سرِ علم و عمد آسيبي به نظام اسلامي برسانند؛ بلكه به حكم تقواي سياسي، زمينه رشد و تعالي آن را نيز فراهم ميكنند.
بيترديد بزرگترين مسؤوليت علم اخلاق، راهنمايي انسان به سوي كمالات انساني و انسانهاي وارسته از خود رسته و به خدا پيوسته است. تمام پيشرفتهاي انسان ـ حتي پيشرفتهاي علمي و صنعتي ـ اگر با تهذيب نفس و خودسازي همراه نباشد، مانند كاخ مجللي است كه بر قله كوه آتشفشان بنا گردد. امام علي(ع) ميفرمايد:
گيرم كه اصلاً ثواب و عقابي در كار نباشد، چرا در كسب مكارم اخلاق كوتاهي ميكنيد؟!85
اگر جامعهاي بخواهد به صلاح و سداد برسد و روي عافيت و پيشرفت را ببيند، زمامداران آن بايد خود را به صلاح و سداد بيارايند و از خلاف و فساد و رذايل اخلاقي چشم بپوشند. امام علي(ع) در همه جاي نهجالبلاغه درباره رذايل اخلاقي سخن گفته و زمامداران و عامه مسلمانان را از آن برحذر داشتهاست و حتي به مالك اشتر فرمان ميدهد با كساني كه در رذايلي همچون بخل، حرص و ترس غنودهاند، مشورت نكند:
اي مالك! بخيل را در مشورت خويش دخالت مده كه تو را از نيكوكاري بازميدارد و از تنگدستي ميترساند. با ترسو نيز مشورت نكن، كه در انجام دادن كارها روحيه تو را سست ميكند. با آزمند و حريص نيز به رايزني منشين، كه افزون خواهي ستمكارانه را در نگاهت ميآرايد؛ زيرا بخل و ترس و حرص، غرايز گوناگوني هستند كه ريشه در بدگماني به خداي بزرگ دارند.86
از موارد فوق و ديگر تعابير در نهج البلاغه بهدست ميآيد كه زمامداران بايد داراي اين خصوصيات و صفات باشند: همراه بودن با مردم، حقگويي، تعهد، سعي و تلاش، عدالت، امانت، انصاف در برابر مردم، قاطعيت، دور بودن از خودبيني و خودپسندي و منتگذاردن براي انجام كار و... .
2. نظارت
يكي از راههاي مقابله با بروز آسيبهاي ناشي از زمامداران، نظارت همه جانبه است؛ از جمله:
الف) حسابرسي از كارگزاران؛
ب) نظارت بر چگونگي تقسيم بيت المال؛
ج) مراقبت از غارت بيت المال؛
د) نظارت بر گفتار كارگزاران؛
ه·· ) نظارت بر مكاتبات كارگزاران؛
و) نظارت بر مهمانيهاي كارگزاران؛
ز) نظارت بر رفتار كارگزاران با مخالفان؛
ح) نظارت بر رفت و آمد كارگزاران و شهروندان؛
ط) نظارت و دقت در گزينش كارگزاران.87
طبيعي است كه اين گونه نظارتهاي فراگير و پيگيريهاي متعاقبِ آن بر تخلفهاي كارگزاران و زمامداران، آسيبهاي وارد آمده را كاهش خواهد داد.
3. عدالتخواهي و ظلمستيزي
عدالتخواهي و انعطافناپذيري حضرت زبانزد بود. گاهي اصحابش ميآمدند و از ايشان ميخواستند مقداري انعطاف داشته باشند. حضرت ميفرمود:
از من ميخواهيد كه پيروزي و موفقيت در سياست را به قيمت ستمگري و پايمال كردن حق مردم ضعيف به دست آورم؟ به خدا قسم تا شبي و روزي در دنيا هست، تا ستاره در آسمان در حركت است، چنين چيزي عملي نيست.88
موارد ديگري از روشهاي مقابله
با مراجعه به كلام علي(ع) در نهجالبلاغه ميتوان موارد زير را نيز از روشهاي مقابله با آسيبرساني زمامداران به حكومت ديني داشت كه تجزيه و تحليل هركدام از آن نيازمند مجالي ديگر است.
الف) پيروي از الگوهاي ارزشمند (پيامبران و ائمه معصوم)؛89 ب) تقويت روح مذهبي (اسلامگرايي)؛90 ج) حقطلبي و باطلستيزي؛91 د) پارسايي و سادهزيستي؛92 ه·· ) ياد مرگ و قيامت و آمادگي براي آن؛93 و) همسطح قراردادن زندگي خود با طبقات پايين يا متوسط جامعه،94 ز) پرهيز از دنيازدگي؛95 ح) پرهيز از خودكامگي؛96 ط) پرهيز از اختلاف و گذشت از حق خويش؛97 ي) پردهپوشي نسبت به عيوب مردم؛98 ك) اطلاعرساني صحيح و به موقع به مردم؛99 ل) رعايت حال مردم (با تخفيف در مالياتها) در بحرانهاي اقتصادي؛100 م) رعايت حقوق متقابل زمامداران و مردم؛101 ن) تشويق نيكوكاران؛102 س) تنبيه خلافكاران؛103 ع) سختگيري با خائنان و عفو خطاكاران؛104 ف) انتخاب همكاران صالح؛105 ص) پرهيز از خونريزي؛106 ق) اهميت دادن به وظايف قانوني؛107 ر) اصلاحطلبي صحيح در امور؛108 ش) امر به معروف و نهي از منكر؛109 ت) برطرف نمودن مشكلات اقتصادي كاركنان دولت؛110 ث) استفاده از نيروهاي صالح و آزمايش شده؛111 خ) مشورت در انتخاب همكاران و معاونان.112
نتيجهگيري
حاصل اين مباحث اين است كه پرداختن به موضوع آسيبشناسي زمامداران در جامعه كنوني با توجه به حكومت اسلامي و نظام ولايي، ضرورتي انكارناپذير است. آشنايي با ديدگاه امام علي(ع) و بهرهگيري از آن در اين خصوص، با تكيه بر نمونههاي تاريخي، ميتواند الگويي علمي و عملي براي كارگزاران نظام باشد و نظام اسلامي را از خطرهايي كه ميتواند آن را به انحراف بكشاند يا مضمحل سازد، نجات دهد.
پاورقيها:
| ابتداي صفحه | صفحه اصلي | نقشه سايت | تماس با ما | بازگشت |
|
بررسي علل توسعه قاچاق و خط مشي هاي كاهش و كنترل آن |
|
نويسنده : --- |
|
تاريخ : ٠٤/٠٨/١٣٨٣ |
|
بسمه تعالينقطه نظراتي پيرامون قاچاق كالا
يكي ازعوامل مهم اقتصاد سالم، توانمند و پويا ، وجود تعادل و توازن در واردات و صادرات است. متأسفانه تاكنون به دلايل مختلف سياسي و اقتصادي و ... صادرات غيرنفتي در كشور ما همواره درصد كمتري از صادرات را تشكيل داده است و هنوز نتوانسته ايم به طور كامل از قيد وابستگي به درآمد حاصل از صادرات نفت خام رهايي يابيم. در يك اقتصاد سالم و غيروابسته، سلامت مبادي ورودي و خروجي كالا و تشكيلات گمركي اصل مهم محسوب ميشود. به عبارت ديگر گمرك حافظ مرزهاي اقتصادي كشور است. قاچاق كالا، ورود و خروج كالا از مجراهاي غيرقانوني، عدم هماهنگي و نظارت در سيستم واردات و صادرات و ... از عوامل تأثير گذار در اختلال و ضعف وضعيت اقتصاد كشور است. عوامل بوجود آورنده اين كاستيها را بايد در دايره اي فراتر از گمرك و تشكيلات گمركي جست. ضعف پاره اي ازقوانين در امر صادرات و واردات، مشكلات قانوني مناطق آزاد تجاري، نارسايي قوانين و مقررات مربوط به قاچاق كالا، عدم هماهنگي وهمراهي سازمانهاي مختلف در فعاليتهاي اقتصادي ،وجود چند گانگي در نرخ ارز براي توليد، واردات، صادرات كالاها و حمل بوسيله مسافر و ... از عوامل موجد اين كاستيها هستند. از سوي ديگر ميان گسترش قاچاق و دشواريهاي موجود درامر واردات و ترخيص كالا رابطه مستقيم وجود دارد. بدين معنا زماني كه در امر واردات و ترخيص كالا مشكلات و سختيهاي براي واردكنندگان ايجاد ميگردد، آمار قاچاق كالا و حمل كالا بصورت مسافري رو به افزايش مي گذارد و بالعكس چنانچه تسهيلات در امر واردات و ترخيص كالا بيشتر شود، قاچاق كالا نيز رو به كاهش مي گذارد. با بررسي كالاهاي قاچاق كشف شده در گمركات مختلف سراسر كشور عمده كالاهاي قاچاق را مي توان به شرح زير نام برد: 1. لوازم يدكي كه درصد بسيار بالايي از قاچاق كالا به كشوررا تشكيل مي دهد. 2. دوربين فيلمبرداري و عكاسي[1] 3. دستگاه فاكس [2] 4. لوازم آرايشي و بهداشتي 5. قطعات كامپيوتر و قطعات الكترونيكي 6. ديسكهاي موسيقي و كامپيوتري و نوارهاي كاست و ويدئو 7. پارچه، در انواع مختلف 8. البسه و پوشاك خارجي (نو و مستعمل) وانواع روسري 9. دارو 10.تلفن همراه (موبايل) و بيسيم و لوازم و ملحقات آنها 11.طلا (سكه و زيورآلات) 12.وسايل پزشكي و دانپزشكي 13.كولرگازي 14.ساعت در اقسام مختلف 15. مواد مخدر 16. ورق بازي 17. ارز 18. ساير كالاها كه به شكل و انحاء مختلف بصورت قاچاق به كشور وارد يا خارج شده است. مشكلات اقتصادي قاچاق كالابه طوري كه ملاحظه ميگردد كالاهايي كه بصورت قاچاق به كشور وارد ميگردند از نظر اقتصادي شامل چند ويژگي مي باشند كه مشكلات اقتصادي را دامن مي زنند. قاچاق كالا منجر به كاهش درآمدهاي گمركي و مالياتي كشور، جايگزيني كالاهاي خارجي به جاي توليدات داخلي، كاهش توليد داخلي و در نتيجه كاهش زمينه اشتغال، منحرف شدن سرمايه هاي داخلي بسوي قاچاق كالا و تشويق صدور كالا از مجاري غيررسمي واستفاده از ارز حاصله براي واردات كالاي قاچاق و نيز افزايش تقاضاي ارز در بازار آزاد ارز و در پي داشتن اثرات تورمي آن مي باشد. اولين مطلب در قاچاق كالا از لحاظ اقتصادي نرخ ارز مي باشد يعني اگر قيمت كالاهاي توليد داخل با قيمت ارز متناسب نباشد، ميل به قاچاق تشديد ميشود چرا كه در چنين حالتي سود سرشاري نصيب مرتكبان قاچاق ميگردد. بنابراين درصورت تعيين و تثبيت نرخ واقعي ارز، نه تنها قاچاق كالا كاهش خواهد يافت بلكه از ميل به خروج و فرار سرمايه هم كاسته خواهد گرديد. از سوي ديگر براي ساماندهي ورود كالاهاي قاچاق به كشور و هدايت آنها به سوي كانالهاي رسمي آن، قوانين ومقررات موجود در رابط با واردات و صادرات كالا نياز به بازنگري دارند به نحوي كه بازرگان با احتساب پرداخت حقوق وعوارض گمركي از يك طرف و وجود ريسك بالا در انجام عمليات قاچاق كالا از طرف ديگر، گرايش به سمت واردات و صادرات از طريق قانوني پيدا كنند و بدين ترتيب هم حقوق و مالياتهاي متعلق به دولت كسب شده و هم كالاهاي موردنياز جامعه تأمين ميگردد و تجار نيز با خيالي آسوده به واردات قانوني روي مي آورند . اين مطلب كه برخي از اين كالاها جايگزين كالاهاي توليد داخل شده و در نتيجه منجر به كاهش توليد ميگردند امر صحيحي است. لكن بايد توجه داشت كه توليدات داخلي در مقام مقايسه با محصولات خارجي از نظر قيمت و كيفيت و استاندارد در يك سطح قرار ندارند. لذا شايسته است اولأ با وضع حقوق و سود بازرگاني متناسب براي كالاهاي خارجي (كه عمدتأ لوكس مي باشند)،جنبه حمايت ازتوليدات داخلي در نظر گرفته شود. ثانيأ با بالا بودن سطح كيفيت توليدات داخلي و رساندن كيفيت آنها به حد استانداردهاي جهاني از يك طرف و تشويق مردم به مصرف كالاهاي توليد داخلي و جلب اعتماد آنان از طرف ديگر، زمينه را براي سرمايه گذاري در امر توليد كالا در كشور فراهم آوريم كه اين امر خود در بلند مدت اشتغال زا بوده و به حل مشكل بيكاري و جذب جوانان به بازار كار كمك خواهد نمود و در مراحل بعد نه تنها با توليد كيفيت مطلوب جلوي ورود كالاي مشابه خارجي را مسدود مي نمايد بلكه با بازاريابي صحيح مي توان به بازارهاي بين المللي راه يافت و در جهت صادرات كالاهاي غيرنفتي نيز قدم برداشت. نبايد از نظر دور داشت كه سرمايه گذاري نياز به حمايت و وجود فضاي امن اقتصادي دارد كه اين امر از جمله وظايف دولت به حساب مي آيد. از جمله عوامل مؤثر بر تورم، فزوني تقاضاي مؤثر برعرضه كل در شرايط اشتغال كامل مي باشد، كه در اين شرايط افزايش سطح عمومي قيمتها امر اجتناب ناپذير است. از بعد پولي ، اگر رشد نقدينگي و سرعت گردش آن بيش از توليدات باشد، تورم پديد مي آيد. در سالهاي بعد از انقلاب همواره ميزان رشد حجم نقدينگي بيشتر از رشد واقعي GDP واقعي بوده است و حتي در بعضي از سالها كه رشد GDP واقعي منفي بوده است، شاهد رشد بالايي در نقدينگي بوده ايم، بعنوان مثال در سال 1365 نرخ رشد نقدينگي 1/19 درصدبوده در حاليكه نرخ رشد GDP واقعي 15- درصد بوده است، كه عمدتأ همين امر سبب افزايش نرخ تورم از 9/6 درصد در سال 1364 به 7/23 درصد در سال 1365 گرديده است. شايان ذكر است كه در سال 1376 نرخ رشد نقدينگي GDP واقعي و نرخ تورم به ترتيب برابر 15، 5/3 و 3/17 درصد بوده است كه نشانگر كنترل نسبي نقدينگي و نرخ تورم مي باشد و ضروري است كه هم اكنون نيز با ارائه سياستهاي انقباضي و كاناليزه كردن تسهيلات بانكي در بخشهاي توليدي، متناسب نمودن درآمدها و هزينه هاي دولت وعدم تأمين كسري بودجه از طريق بانك مركزي، تلاش بيشتري در كاهش حجم نقدينگي و نرخ تورم و يا لااقل كنترل آن در سطح فعلي به آيد. به طور كلي هرگاه رشد درآمد ملي كمتر از رشد نقدينگي باشد، تورم نتيجه قطعي آن است. براي احتراز از اين امر برخي از عوامل مؤثر در درآمد محلي ( از جمله درآمدهاي ناشي از صدور نفت) را به لحاظ دخالت فاكتورهاي سياسي خارج از كنترل دولت تلقي نموده و اصولأ افزايش و شتاب دادن به رشد آن مسئله بلندمدت است كه نياز به برنامه ريزي گسترده دارد. ولي اين به معناي عدم امكان كنترل افزايش حجم نقدينگي از طريق دولتها نيست. بعنوان مثال هنگامي كه دولت دچار كسري بودجه است از طريق استقراض از بانك مركزي (آسانترين و درعين حال نامتناسبترين شكل تأمين) سعي در جبران آن مي كند، اين عمل بر پايه پولي تأثير ميگذارد و در نتيجه حجم نقدينگي بصورت تكاثري افزايش مي يابد كه مي تواند از اتخاذ اين روش پرهيز كند. بررسيهاي نشان ميدهد بسياري از كالاها كه به شكل قاچاق به كشور وارد ميشوند اصولأ در داخل كشور توليد نميشوند و چون از يك طرف بازار مصرف براي اينگونه كالاها مهياست و از طرف ديگر مجوز براي واردات آنها داده نميشود و لذا اين دسته از كالاها نظير دوربين فيلمبرداري ،دوربين عكاسي و ... به شكل كالاهاي همراه مسافر و يا قاچاق وارد كشور ميشوند. دليل عمده قاچاق كالا وجود سود قابل توجه و بازار مصرف مناسبي است كه براي كالاهاي قاچاق وجوددارد. بي ترديد يكي از دلايل وجود اختلاف قيمت فاحش در اجناس قاچاق در داخل و خارج كشور، پرداخت حقوق ، عوارض گمركي و حق ثبت سفارش و ... ميتواند باشد. البته فقط مسئله حقوق وعوارض مطرح نيست، ارزش ويژه حاصل از ممنوعيت ورود كالا برابر و حتي بيشتر از حقوق وسود مي باشد كه اين امر متأسفانه هم سيستم اداري را اعم از اداري، انتظامي ونظامي در بر ميگيرد و هم در بلند مدت فساد فرهنگي وسيع ريشه دار ايجاد مي كند. شايد توجه به اين مثال خالي از فايده نباشد كه با پرداخت 8000 دلار در خارج از كشور مي توان يك دستگاه اتومبيل آخرين مدل ژاپني خريداري نمود در حالي كه در داخل كشور همين اتومبيل بيش از 20 ميليون تومان قيمت دارد و در حاليكه در داخل كشور با پرداخت 8000 دلار مي توانيم يك دستگاه اتومبيل پيكان توليد داخلي خريداري نماييم. مبلغ مزبور صرفأ قيمت خودرو است و لوازم يدكي آن كه دنياي تجاري خاص به خود را دارد بحث ديگري است كه اختلاف قيمت در آنها بسيار فراتر از ارقام ياد شده مي باشد و از اين روست كه آمار قاچاق لوازم يدكي بخش عمده اي از آمار قاچاق كالا در كشور را به خود اختصاص ميدهد. در حقيقت، انواع وسيله نقليه در كشور موجود است به وسائل و قطعات يدكي نيز نياز مبرم دارد ،ولي اجازه ورود قطعات آنها داده نميشود . از آنجا كه منافع اقتصادي قاچاق كالا در كشور ما با منافع همسايگانمان در اين امر يكسان نمي باشد، لذا خروج غيرقانوني فرآورده هاي سوختي به دليل ارزان بودن و صرفه اقتصادي حمل آنها از كشور، از ديگر موارد قاچاق كالا در كشور مي باشد كه در صورت تطبيق قيمت سوخت در داخل كشور با قيمتهاي بين المللي فرآورده هاي سوختي و احداث پمپ بنزينهايي در مرزهاي خروجي كشور به منظور ارائه فرآورده هاي سوختي به ميزان نامحدود حتي تا بيست درصد تخفيف از قيمتهاي بين المللي آنها، از ميزان قاچاق سوخت و فرآورده هاي سوختي به شدت خواهد كاست. در مبادلات مرزي در بازارچه هاي مشترك مرزي مي بايد از دخالت مقامات محلي (استانداران و فرمانداران) در امور اقتصادي در قالب شركتهاي گوناگون جلوگيري بعمل آيد و مقامات محلي فقط در چارچوب قانون بر فعاليت اين بازارچه ها و غرفه هاي موجود در آنها نظارت نمايند. مشكلات قانوني و اجرايي در زمينه مبارزه با قاچاق كالا و ارزنارسايي و نامتناسب بودن قوانين و مقررات مربوط به مبارزه قاچاق، پراكندگي مقررات مربوطه، تعدد مراكز تصميم گيري، ناهماهنگيهاي موجود بين سازمانهاي ذيربط در امر مبارزه با قاچاق كالا و مشكلات اجرايي و عدم اتخاذ رويه هاي مناسب در رابطه با قاچاق كالا، عمده مشكلات موجود در زمينه مبارزه با قاچاق كالا و ارز مي باشد. براساس اطلاعات موجود ، 90 درصد آمار كشفيات مربوط به كالاهايي با ارزش زير 10 ميليون ريال است كه عمدتأ به شكل مسافري و غيرتجاري بوده و صاحبان آنان واردكنندگان كالا نبوده اند. عمده آمار مزبور حاصل فعاليتهاي نيروي انتظامي است كه از طريق استقرار در گلوگاهها و راههاي ارتباطي مناطق مرزي و كنترل راهها بدست آمده است و اين در حالي است كه هدف اصلي در مبارزه با قاچاق كالا استقرار در مرزها و جلوگيري ازورود كالاي قاچاق به كشور است كه كالاي قاچاق به شكل عمده از آن طريق وارد كشور ميشود، نه كالاي مسافرين، در حاليكه برخورد با افراد مختلف طيف گسترده اي هم دارد منجر به بدبيني نظام ميگردد.بخشي از اين آمار نيز مربوط به كشفيات مأمورين گمرك مي باشد كه به قاچاقهاي گمركي معروف است و مشمول ماده 29 قانون امور گمركي و يازده بند ذيل آن مي باشند. از سوي ديگر طبق بخشنامه شماره 406/105900 مورخ 13/9/75 قائم مقام محترم معاون حقوقي و امور مجلس رئيس جمهور كه مقرر ميدارد: در هر حال اعتراض صاحبان كالا وارز مانع از عمليات اجرايي نسبت به ضبط و فروش واخذ جريمه و واريز وجوه و ساير اقدامات نخواهد بود، در عمل گمركات اجرايي را با مشكلات جدي روبرو ساخته است. به اين نحو كه به محض اعلام قاچاق شدن كالا، سازمان جمع آوري و فروش اموال تمليكي اقدام به فروش كالاهاي قاچاق اعلام شده مي نمايد و صاحبان كالا پس از اعتراض و شكايت به مراجع قضايي وكسب حكم برائت به گمركات مربوطه جهت مسترد نمودن كالاهاي خود مراجعه مي نمايند كه اولأ كالايي در گمرك موجود نمي باشد و ثانيأ وصول حاصل فروش كالاهاي به فروش رفته توسط سازمان جمع آوري و پرداخت اين وجوه به صاحبان كالاها مشكلات اجرايي ومالي فراواني را براي گمرك بوجود آورده است. لذا ضروري است كه جايگاه گمرك در امر مبارزه با قاچاق كالا بيش ازپيش تقويت شده و براي مبارزه وسيع و گسترده با قاچاقچيان به خصوص در حاشيه آبهاي جنوبي كشور، امكانات بيشتري در اختيار دفاتر گمركي قرار گيرد.از آنجا كه براي دفاتر گمركي حاشيه جنوبي كشور بعد از پيروزي انقلاب اسلامي بودجه اي منظور نشده است، پيشنهاد ميگردد بودجه اي از محل حاصل فروش كالاهاي قاچاق مكشوفه جهت تجهيز، بازسازي و راه اندازي دفاتر مكانيزه گمركي در سواحل جنوبي كشور در اختيار گمرك ايران قرار گيرد، تا با تقويت واحدهاي قضايي و گارد گمرك در اين دفاتر امر كنترل كالا و مبارزه با قاچاقچيان با سرعت ودقت بيشتري پيشگيري شود. ضرورت بازنگري در قوانين ومقررات راجع به قاچاق كالا و ارز با در نظر گرفتن نقطه نظرات سازمانهاي ذيربط در امر مبارزه با قاچاق كالا، صدوردستورالعملهاي هماهنگ در زمينه مبارزه با قاچاق كالا توجه بيشتر به انگيزه هاي تشويقي كه در كليه سازمانهاي ذيربط در امر مبارزه با قاچاق كالا از طريق پرداخت سريع و منظم حق الكشف كاشفين ،و اصلاح آيين نامه اجرايي قانون نحوه اعمال تعزيرات حكومتي راجع به قاچاق كالا وارز با توجه به مشكلات موجود در راه اجراي آن در 31 بند پيشنهادي گمرك ضروري است. در رابطه با مشكلات مناطق آزاد ، چنانچه واردات كالاهاي موردنياز مردم از طريق تجاري و با رعايت استانداردهاي مورد قبول و وجود خدمات تضميني پس از فروش و با پرداخت حقوق گمركي وسود بازرگاني انجام پذيرد، هم مسائل و مشكلات وقت گير مسافران تجميعي (كه اصطلاحأ اجيربري ناميده ميشود ) در مناطق آزاد تجاري از بين مي رود و هم جلوي سوء استفاده دلالان سرمايه دار از طريق اجير كردن مسافران گرفته ميشود و در نهايت نيروي انساني بسيار و هزينه گزافي كه در مراحل مختلف كشف (نيروي انتظامي) ،تعقيب و رسيدگي (گمرك)، تعقيب قضايي (مراجع قضايي)، استرداد كالا يا حاصل فروش (سازمان اموال تمليكي) درگير مي باشند آزاد ميگردد. بنابرآنچه بيان گرديد، شايسته است : 1- جايگاه گمرك در امر مبارزه با قاچاق كالا و مواد مخدر همچون كشورهاي پيشرفته جهان مورد عنايت بيشتري قرار گيرد تااين سازمان بتواند خدمات خود را با همكاري ساير مأموران مبارزه با تخلفات و قاچاق در سطح ملي و بين المللي بهتر از گذشته انجام دهد. لازم به ذكر است كه در بسياري از كشورهاي پيشرفته جهاني ،گمركات اين كشورها ، عاليترين مرجع مستقل در برخورد با مسائل مرتبط با قاچاق مي باشند و كليه ارگانهاي ديگر دولتي مكلف به همكاري ،ارائه اطلاعات و پيگيري عمليات واگذار شده مي باشند . بدين منظور ضروري است امكانات و اختيارات بيشتري به گمرك ايران جهت تجهيز وتقويت امكانات مبارزه با قاچاق علي الخصوص تقويت گارد گمرك و آموزش ايشان با دانش و فن آوري نوين و آشناسازي آنها با شيوه هاي مختلف كار قاچاقچيان كالا و تجهيز گمركات به وسايل و ابزار مدرن جهت مبارزه با قاچاقچيان تفويض گردد. 2- به منظور غيراقتصادي نمودن قاچاق كالا، ضروري است ارزيابي كالاهاي قاچاق مكشوفه با تصويب هيئت دولت بادلار به نرخ واريز نامه انجام گيرد تا از قاچاق كالا به دليل تفاوت نرخ جريمه قاچاق با نرخ واقعي جلوگيري بعمل آيد. 3- نيروي انتظامي فعاليت خود را معطوف جلوگيري ازورود كالا بصورت عمده از مرزها به ويژه مرزهاي آبي و غرب كشور نمايد تا از تخليه لنجها و ورود غيرقانوني كالا در اين مناطق ممانعت بعمل آيد. 4- درخصوص كالاهاي وارده از طريق مسافران مناطق آزاد، رويه مناسبي اتخاذ گردد كه مسافران واقعي بتوانند از حقوق قانوني خود در حمل كالاهاي خريداري شده خويش استفاده كنند. بدين ترتيب كه از فعاليت افراد سودجود و فرصت طلب (كه تحت عنوان چترباز مطرح شده اند ) ومسافرين به اين مناطق را جهت استفاده از معافيت مسافري ايشان اجير مي نمايند، جلوگيري بعمل آيد. 5- كنترل و نظارت لازم بر امر صدور كارت در مناطق آزاد ضروري مي باشد چرا كه به دليل عدم نظارت كافي بر امر صدور كارت و اشكالات موجود در سيستم رايانه اي مناطق آزاد، افراد سودجو از اين امر سوء استفاده مي نمايند. 6- نيروي انتظامي مكلف به تحويل كالاهاي قاچاق كشف شده حداكثر ظرف 24 ساعت به گمركات و ادارات امور اقتصادي و دارايي شهرستانها گردد. 7- از اقدامات برخي شركتها و نهادهاي انقلابي كه با استفاده از پوششهاي مختلف كالا وارد كشور مي نمايند، جدأ جلوگيري بعمل آيد. بعبارت ديگر ارگانهاي دولتي، نظامي،انتظامي و نهادها بيشتر و دقيقتر رعايت مقررات را نموده و از واردات كالا به كشور بغير از مسير قانوني و در چارچوب قانوني و بودجه بندي خودداري نمايند. 8- كالاي مجهول المالك و بلاصاحب بعد از كشف مستقيمأ از طريق نيروي انتظامي در اختيار گمرك قرار گيرد تا پس از طي مراحل قانوني از طريق گمرك در اختيار ستاد اجرايي فرمان حضرت امام (ره) قرار گيرد. 9- با توجه ب هجايگاه قانوني نيروي انتظامي و گمرك ايران در امر مبارزه با قاچاق كالا از يكسو و كمبود نيروي انساني در گارد گمرك ايران از سوي ديگر، ضرورت هماهنگي هر چه بيشتر بين نيروي انتظامي و گمرك در امر مبارزه با قاچاق كالا بيش از پيش محسوس مي باشد. 10- از آنجا كه امور مربوط به كالاهاي قاچاق موجود در انبارها و اماكن گمركي كه قطعيت فروش آنها به سازمان جمع آوري و فروش اموال تمليكي اعلام شده، باتوجه به مشكلات متعدددر تخليه انبارها و تحويل و فروش كالاهاي مزبور به كندي پيش ميرود، اصلاح قانون واساسنامه سازمان جمع آوري و فروش اموال تمليكي بدين نحو كه سازمان مذكور به عنوان يك سازمان وابسته به گمرك ايران عمل نمايد، ضروري به نظر مي رسد. 11- در مراجع قضايي نيز رسيدگي به پرونده هاي قاچاق به دليل عدم شفافيت مقررات درخصوص صلاحيتهاي ذاتي مراجع قضايي رسيدگي كننده، شاهد ناهماهنگي درخصوص آراي صادره از دادگاههاي انقلاب و شعب تعزيرات حكومتي بوده و اختلاف در اصول و آيين دادرسي مراجع مزبور باعث ميگردد كه در مراجع قضايي مزبور نيز به جهت عدم وجود وحدت رويه ،درخصوص پرونده هاي مشابه،آراي متفاوتي صادر گردد. نكته ديگر تقسيط جزاي نقدي مورد حكم بدون مبنا و مستند قانوني و بدون هماهنگي باسازمانهاي شاكي، باعث طولاني شدن غيرمنطقي وصول حقوق دولت ومأمورين ذيربط ميگردد. از ساير عواملي كه بر توسعه قاچاق كالا در كشور تأثير ميگذارند ميتوان به مشكلات محيطي از جمله : موقعيت جغرافيايي خاص ايران در منطقه، وجود بازارهاي مصرف در داخل و كشورهاي همسايه (آسياي ميانه)، همسايه بودن با بزرگترين كشور توليد كننده مواد مخدرجهان (افغانستان)، مشكل بيكاري جوانان مستعد ايراني و وجود سود سرشار در انجام عمل قاچاق، عدم وجود امكانات صنعتي و كارگاهي در استانهاي مرزي براي جذب و هدايت استعدادهاي جوان و جلوگيري از هرز رفتن سرمايه ملي كشور نام برد. براي جلوگيري از گسترش قاچاق كالا در كشور كه در مناطق مرزي علي الخصوص مناطق غرب و جنوب كشور به يك شغل پردآمد تبديل شده است نياز به همكاري سازمانها و ارگانهاي ذيربط و برنامه ريزي دقيق براي ريشه يابي و ريشه كني اين معضل اقتصادي مي باشد. البته سياستگذاري مبارزه با قاچاق و گسترش آندر دو سطح ملي و قوانين و مقررات گمركي مي بايست انجام پذيرد. براي مبارزه با توسعه قاچاق كالا و جلوگيري از گسترش آن اتخاذ سياستهاي اصولي در اين زمينه داراي اهميت بسياري مي باشد كه مي بايد با هماهنگي سازمانها وارگانهاي ذيربط اتخاذ گردد. از جمله اين سياستها مي توان به موارد ذيل اشاره نمود : الف ) سياستگذاري در سطح ملي1. بازنگري در قوانين و مقررات موجود در زمينه تجارت خارجي و علي الخصوص قاچاق كالا و حمايت كامل از اعمال درست قانون 2. اتخاذ سياست آزاد سازي واردات كالا با كنترل تعرفه هاي گمركي و بررسي نقدينگي موجود در جامعه و كشش بازار مصرف كالاهاي لوكس 3. بازنگري قوانين اشتغال تجاري مرزنشينان و پيله وران مناطق مرزي 4. اتخاذ سياست مناسب جهت كنترل مرزهاي باز كشور با توجه به ناامنيهاي موجود در كشورهاي همسايه 5. ايجاد هماهنگي ميان سازمانهاي مرتبط در امر واردات كالا و اعمال سياست واحد درقبال وارد كنندگان كالا از سوي اين سازمانها 6. اتخاذ سياستهاي اصولي و مناسب در جهت حل بحران بيكاري موجود در بيكاري در كشور علي الخصوص در مناطق مرزي كه فاقد هرگونه امكانات فني ، صنعتي، كشاورزي ،دامداري و ... مي باشند. 7. جمع آوري اطلاعات و آمار دقيق و كاربردي از كالاهاي قاچاق در سطح كشور به عنوان يك بازوي اطلاعاتي قوي در دست برنامه ريزان مبارزه با قاچاق كالا، امري ضروري است. ب) سياستگذاري در سطح گمرك ايراناز آنجا كه گمرك جمهوري اسلامي ايران سازمان مجري سياستهاي بازرگاني مي باشد به تنهاي نقش بسزايي در امر مبارزه با قاچاق كالا در غير از مرزهاي گمركي نداشته و نمي تواند داشته باشد مگر آنكه چنين اختياراتي براي مبارزه با قاچاق كالا به گمرك ايران از طرف مراجع قانوني به اين سازمان با توجه به نياز كشور و تجارب ساير كشورها تفويض گردد تا گمرك ايران با تقويت وافزايش اختياراتش توانايي مبارزه با قاچاقچيان را در غير از مرزهاي گمركي نيز داشته باشد. البته اخذ يك سلسله سياستهاي مناسب در گمرك مي تواند منجر به كاهش ميزان قاچاق كالا گردد. اشاره به اين نكته ضروري است كه كاركنان گمرك كه در صف مقدم مبارزه و كشف كالاي قاچاق هستند بايد از نظر درآمد و گذران زندگي روزمره خويش تأمين بوده و مشكلي نداشته باشند تا در دام قاچاقچيان حرفه اي گرفتار نگردند ،چرا كه قاچاقچيان كالا براي وارد كردن و ترخيص كالاهاي خود و عدم پرداخت حقوق و عوارض متعلقه به آنها، دست به هر اقدامي مي زنند. لذا جهت پيشگيري از اين امر بهتر است در انتخاب كاركناني كه در ارتباط مستمر با ارباب رجوع (وارد كنندگان كالا) مي باشند، دقت و نظارت كافي بعمل آيد. نكته ديگر اينكه براي اين كاركنان مي بايست امكانات رفاهي در حد مطلوب تأمين گردد و از لحاظ زندگي شخصي و خصوصي با مشكلي روبرو نباشند تا اينكه در دام وسوسه هاي شيطاني قاچاقچيان از جمله پيشنهاد رشوه هاي كلان و ... گرفتار نگردند چرا كه با توجه به تجارب بين المللي، اصولأ تخلف استفاده نادرست از امكانات اداري براي بدست آوردن منافع شخصي است. بنابراين نادرستي در انجام كار، قضاوت نادرست، مغشوش بودن وظيفه اداري و منافع فردي، عوامل اصلي تخلف را تشكيل ميدهد. نتايج بروز تخلف ، كاهش اعتماد عمومي نسبت به سازمان گمرك، افزايش هزينه عمومي در ارائه خدمات ،كاهش رقابت سالم و افزايش مخالفت با قوانين و مقررات گمركي، كاهش درآمد گمرك و انتقال بخشي از آن به مراجعي غير از خزانه، كاهش سطح حفاظت از منافع عمومي وايجاد موانع در توسعه اقتصادي در سطح ملي و بين المللي است . بدين منظور گمرك ايران با تشكيل ستاد ويژه مبارزه با قاچاق كالا و مواد مخدر با مشاركت مديران اجرايي ارشد گمرك به منظور سياستگذاري و تعيين خط مشي هاي كلي اجرايي جهت مبارزه با قاچاق كالا، مواد مخدر و تخلفات گمركي همت گمارده است. همچنين بهره گيري از فن آوري جديد و استفاده از سيستمهاي مكانيزه در انجام تشريفات گمركي در دستور كار گمرك ايران قرار گرفته است تا با تأمين اعتبارات لازم از طريق سازمان برنامه و بودجه نسبت به خريد و راه اندازي تجهيزات پيشرفته بازرسي از قبيل دستگاههاي X-Ray در مبادي ورودي و خروجي مهم كشور اقدام لازم بعمل آيد. بدين نحو كه با اتخاذ سياستهاي مناسب در رابطه با كالاهايي كه به شكل قاچاق به كشور وارد ميگردند مي توان از يكسو از آمار اين كالاهاي قاچاق كاست و از سوي ديگر بر درآمدهاي دولت افزود. اشاره به اين نكته ضروري است كه كاركنان گمرك كه در صف مقدم مبارزه و كشف كالاي قاچاق هستند بايد از نظر درآمد و گذران زندگي روزمره خويش تأمين بوده و مشكلي نداشته باشند تا در دام قاچاقچيان حرفه اي گرفتار نگردند، چرا كه قاچاقچيان كالا براي وارد كردن و ترخيص كالاهاي خود و عدم پرداخت حقوق و عوارض متعلقه به آنها، دست به هر اقدامي ميزنند. لذا جهت پيشگيري از اين امر بهتر است در انتخاب كاركناني كه در ارتباط مستمر با ارباب رجوع (وارد كنندگان كالا) مي باشند، دقت و نظارت كافي بعمل آيد. نكته ديگر اينكه براي اين كاركنان مي بايست امكانات رفاهي در حد مطلوب تأمين گردد و از لحاظ زندگي شخصي وخصوصي با مشكلي روبرو نباشند تا اينكه در دام وسوسه هاي شيطاني قاچاقچيان از جمله پيشنهاد رشوه كلان و ... گرفتار نگردند. پيوست |
|
گردشكار قاچاق كالا ( سرمایه - 7/11/85 ) مجموعه مطالبي كه در بيش از شش شماره با عنوان اقتصاد سايه در ايران، در همين صفحه خوانديد، خلاصهاي بود از گزارشي با عنوان «برآورد اقتصاد زيرزميني و تحليل شكلگيري آن در ايران» كه توسط دفتر بررسيهاي اقتصادي مركز پژوهشهاي مجلس شوراي اسلامي (در دورهء كاري مجلس ششم) تهيه شده بود. 1- سرمايهگذاران 2-عاملان 3-واسطهها 4-وانتداران 5-باربران (بدوكيها) 6-فروشندگان 7-چتربازان 8- مشتريان اجناس (خريداران) فهرست منابع: | |
| تاریخ : کد خبر : 313-10 |
پرونده هاي متشكله قاچاق 28 درصد كاهش يافت
به گزارش روابط عمومي گمرك ايران ارزش پروندههاي متشكله قاچاق در مدت ياد شده 894 ميليارد و 800 ميليون ريال بوده كه 5/3 درصد در قياس با سال قبل كاهش يافت.
براساس اين گزارش تعداد پروندههاي زير ده ميليون ريال در اين مدت 23 هزار و 664 فقره و به ارزش 106 ميليارد و 600 ميليون ريال بود كه به لحاظ تعداد در مقايسه با سال قبل 8/31 درصد و از حيث ارزش 2/24 درصد كاهش داشت. كل جريمه وصولي از پروندههاي قاچاق 30 ميليارد و 100 ميليون ريال بوده است.
اين گزارش ميافزايد: در بين گمركات استانهاي كشور بيشترين تعداد پروندههاي قاچاق كالا توسط گمركات استان سيستان و بلوچستان تشكيل شده است. در اين مدت 7 هزار و 803 فقره پرونده توسط اين گمركات تشكيل شد كه 3/27 درصد از تعداد كل پروندههاي متشكله قاچاق را به خود اختصاص داد. پس از آن گمركات استان خراسان رضوي با 1/10 درصد و استان آذربايجان غربي با 6/9 درصد در رتبههاي بعدي قرار دارند.
از نظر ارزش پروندههاي متشكله قاچاق نيز گمركات استان تهران با تشكيل 1/32 درصد از ارزش كل پروندههاي قاچاق بيشترين ميزان را دارا بودند و پس از آن گمركات هرمزگان با 2/11 درصد و گمركات استان خوزستان با 1/9 درصد قرار گرفتند.
براساس اين گزارش در بين گمركات سيستان و بلوچستان نيز بيشترين ميزان پروندههاي متشكله قاچاق به گمرك زابل، در گمركات استان خراسان رضوي به گمرك دوغارون و در آذربايجان غربي به گمرك مهاباد اختصاص يافت. در اين مدت 2 هزار و 151 فقره پرونده كالاي قاچاق توسط گمرك زابل، 2 هزار و 126 فقره پرونده توسط گمرك دوغارون و 823 فقره پرونده توسط گمرك مهاباد تشكيل شده است.
|
كاهش چشمگير قاچاق بنزين در سيستان و بلوچستان | |||
| |||
|
به گزارش خبرنگار اقتصاد پنهان، 984 فقره پرونده عرضه بنزين خارج از شبکه در سه ماهه نخست امسال در استان سيستان و بلوچستان مورد رسيدگي قرار گرفت. | |||
| تاریخ : سه شنبه 6 شهريور 1386 کد خبر : 3794-1 | |||

َA>
َA>